
دعوت
ابراهیم حاتمی کیا – 1387
http://www.sourehcinema.com/Title/Title.aspx?id=138605290015
نیمیم ز آب و گل ، نیمیم ز جان و دل
ارزیابی : 2/1 **
حاتمی کیا چندی است که از صمیم ِ دل نمی سازد. از 1360 تا 1383 ("به رنگ ارغوان" او در 1383 را ندیده ام) با دلمشغولی های جنگ ساخت و چون آن را چشیده بود ، کارهای غریزی و حسی اغلب با ارزش و صاحب حرفی را عرضه کرد، حتی در خاک سرخ با چند نشیب، سریالی مؤثر ارائه داد. اما در سریال بعدی یعنی در"حلقه ء سبز" بنظر گیر افتاد! حلقه سبز جان نداشت و با سرگردانی بسیار به جایی نرسید. هنوز هم شاید "آژانس شیشه ای" و "خاکستر سبز" برترین کارهای او باشند.
اما فیلم اپیزودیک "دعوت" با فیلمنامه ء مشترک با چیستا یثربی در خصوص حقوق زن (و نه تصور پیش آمده ء "فمینیسم") و سقط جنین. نسخه ء اکرانی پنج اپیزود دارد :
* شیدا * خورشید * سیده خانم * افسانه و * بهاراپیزود اول در خمیره مشکل دارد. زن ِهنرپیشه ، شوهر بچه دوست پولدار و بی کاره ، عدم تمایل به مادر شدن زن برای هنرپیشگی ، همبازی فضول ِ بی علت ، بی وزنی ِ زیر آب و سواری ایلاتی و اسکی ِ ... و حضور کارگردان در صحنه تا پذیرش بارداری و انصراف از سقط جنین ِ زن !؟
اپیزود دوم سورئال و ملودرام ولی باورکردنی و دلپذیر است. زینال و سودابه برای کسب و کار به تهران آمده اند و بارداری آنها را از شهر خواهد راند ، سقط جنین علاج اقتصادی آنهاست... و استغفار خورشید مامای قدیمی و ترفند او آنها را منصرف می کند.
اپیزود سوم سرآمد ِ اپیزودها و طناز است. سیده خانم با چهار دختر و نوه در سفر کربلا با همسرش صاحب فرزندی شده که او را نگران حرف مردم کرده است. او از بی همزبانی به درخت پیر حیاط پناه می برد و با اعتراض فرزندان و حکم آنها به سقط جنین ، عاقبت با همسر می گریزند. سنت نمی تواند مانع حیات شود.
در اپیزود چهارم با لقاح مصنوعی افسانه (خانم دکتر ِ فرشته ء نجات همه ء اپیزودها) روبروییم . خانم دکتر می خواهد شوهرش را مثل مردهای دیگر خوشحال کند ولی شوهر با رابطه ء موازی و توجیحات غریب او را غافلگیر می کند. خانم دکتر به سقط جنین رو می برد ولی این بار (خانم دکتر ِ فرشته ء مرگ تمامی اپیزودها) او را برحذر می دارد.
در اپیزود پنجم هم با مرد مومن نمایی که مدیر عالیرتبه ای ست مواجهیم که از طریق صیغه (پنج ماهه) با زنی جوان و نازا ازدواج دوم کرده و ناگهان متوجه می شوند که این زن باردار است. حاجی برای حیثیتش ! هم که شده مایل به سقط جنین است ، هرچند که این امر گناه باشد! اما زن که ازدواج اولش را به تصور نازایی از دست داده حاضر به سقط این فرزند نیست، می گریزد – گرفتار می شود – می گریزد – گرفتار می شود – تا پای مرگ پیش می رود و سرانجام فرزند را نگه می دارد. حاجی در برابر این خواست او در نهایت تسلیم می شود.
اپیزودهای دوم و سوم جان و صمیمیت دارند و لطافت آنها آن اثر درونی را در مخاطب به جا می گذارند ولی اولی و چهارمی بخاطر سُستی قابل هضم کامل نیستند ، به حکم حاتمی کیا ساده اند ولی عمق لازم را ندارند. در اولی آخر نمی توان بی پیش داوری به نفع شیدا یا شوهرش رای داد. زن حق دارد ولی این فیلم او که چنان بدان دلبسته حتی یک فیلم فارسی نیست و اقدامات او (عدم استفاده از بدل و حرکات انتحاری که فقط به چند زخم سطحی منجر می شوند!) پذیرفتنی نیستند، شریفی نیا هم علیرغم بازی خوب وصله ای ناچسب است. کارگردان جلوی دوربین هم که قصه گوست نه کیارستمی است و نه فللینی ! دست بیرون آمده ء از زیر برف هم که ... ! راستی شیدا در آن صحنه چطوری زیر آنهمه برف مدفون شده بود؟ بهمن که نیامده بود؟
اپیزود چهارم با معرفی بیجای صاحب تخمک به شوهر توسط خانم دکتر به فاجعه ء پایانی ختم می شود. آیا کاوه (شوهر) با آن صغری – کبرای پایانی اپیزود راست می گفت ؟ او که حتی نخواست طلا را ببیند... این یکی را سریع بگذریم.
اپیزود آخر با تنفری که از حاجی مؤمن معتقد به سقط جنین! (با توجه به عدم هم خوانی شریعت و این مقوله) پیدا می کنیم می توان همدلی تؤام با خشم از بهار را موجه دانست. ازدواج پنج ماهه با مردی متأهل حداقل از تحصیلکردگانی چون پرسوناژ بهار بعید است. انتقاد حاتمی کیا از چنین ازدواج هایی پذیرفتنی است.
می ماند جهت گیری حاتمی کیا در فیلمی که با سرمایه ء شهرداری ساخته شده و بالاخره شمیمی از سفارش در خود دارد: حاتمی کیا انتقادهای واردی دارد ولی تصمیم گیری را برعهده ء تماشاگر می گذارد، فرم و قصه (ها) کامل نیستند ولی اعتراض و یکی دو تلنگر زیرکانه (که الحق در جذب تماشاگر هم همینگونه که می بینیم موفق است) و نتیجه گیری موجه است. حظ عاطفی نداریم ولی فیلم تامل انگیز است. تصمیم گیری با شماست. فیلم اندکی بالاتر از سطح متوسط است .