- داستان فيلم ﴿ ادامه ۱ ﴾ : ...
* فصل پنجم ﴿ "سرانجام چهارم جولاى" ﴾ : [ ۲۳:۳۰ دقيقه ]
چهارم جولای از راه رسيد . روز جشن و شادی . روز استقلال . قاصدك هايی كه از مرغزارهای دور به سوی داگ ويل پر كشيده بودند ، در فضا موج می زدند . گريس پشت ويترين مغازه ما جينجر به دو مجسمه كوچك چينی باقيمانده ای نگاه می كرد كه بايد آنها را هم می خريد . او هنوز پس انداز كافی داشت . اهالی شهر را با گل و روبان تزئين می كردند . فقط چاك چندان شادمان نبود . او اعتقاد داشت به جای جشن بهتر است كار كنند تا گرسنگی نمانند . تام از گريس خواست كمی با هم صحبت كنند ... از شناختش نسبت به اهالی و از علاقه ء غريزيش نسبت به ليز گفت ... و اين گريس بود كه پرسيد : "آيا مرا دوست دارى؟" ... تام فلسفه بافت ... و حرف زد و اقرار كرد كه ... بله . گريس گفت كه او هم تام را دوست دارد ... و تام سعی در وصف جذابيت عشق داشت ... درست مثل يك نويسنده .
مارتا ارگ نواخت و اهالی دور ميزی در وسط شهر به شام نشستند و پرچم تكان دادند و سرود ملی خواندند . جك مك كی گفت كه امسال ديگر يادداشتی با خود نياورده تا تظاهر به خواندن آن كند ، ... "اين محبت توست گريس. آرى تو داگ ويل را به محلى دلپذير براى زندگى تبديل كردى . يك نفر به من گفته چاك را ديده كه لبخند مى زده ، گريس من هرگز لبخند تو را نديده ام ... ولى شرط مى بندم كه بتوانم آن را وصف كنم . به وضوح همه رنگها را در خود دارد و از شفاف ترين كريستال هاى دنيا گذشته ، صورتت هم حتما متناسب با آن است . تام چنين نيست؟ ... شرط مى بندم كه چنين است . به حضورت در اينجا افتخار مى كنيم . به خاطر نشان دادن خوبيهاى درونت سپاسگزاريم . به سلامتى تو مى نوشيم . تا آخر عمر با ما بمان ." ... و همه به سلامتى گريس نوشيدند .
تلفن فروشگاه ما جينجر خبر داد كه پليس دوباره از طريق كانيون رد به داگ ويل مى آيد . ما جينجر به گريس خبر داد و گريس به سوى معدن قديمى گريخت . كلانتر بود . او پوستر گمشده را با پوستر جديدى تعويض كرد ، گريس حالا ديگر در رابطه با چند مورد سرقت بانك در سواحل غربی تحت تعقيب بود .
اين سرقت ها كی اتفاق افتاده بود ؟ به گفته كلانتر چند هفته قبل . كلانتر اشاره كرد كه هركس با هرمقدار اطلاعات بايد با پليس همكاری كند زيرا گريس خطرناك است ... و بسوی كانيون رد راند . پوستر جديد وعده ۷۵۰۰ دلار جايزه می داد ... جك مك كی گفت كه سرقت های دو هفته قبل نمی تواند كار گريس باشد . تام هم تاييد كرد زيرا گريس تمام آن مدت در كنار آنها بوده است . گريس و اهالی همچون سابق بودند . به نظر می رسيد كه گنگسترها برای دسترسی به گريس اين اتهامات را سرهم كرده باشند .
اوضاع هرگز مثل سابق نشد ... همه چيز گويا كمی تغيير كرده بود . آن شب پيش از خواب گريس به منزل تام رفت . تام كه آن شب در خصوص وضع جديد با اهالی شهر صحبت كرده بود ، مى گفت كه هيچ چيز در نظر اهالی عوض نشده ، فقط اهالی تصور مى كنند با خبرندادن به پليس دارند مرتكب جرم می شوند . گريس معتقد بود همه چيز تمام شده و بهتر است او آنجا را ترك كند ولی تام مخالف بود . او با نوعی ترديد كه هر چه در آن بود خجالت نبود گفت از ديد اقتصادى چون حضور گريس داشت برای اهالی هزينه ايجاد می كرد - آنها به خاطر حضور گريس در شهرشان خطراتی را متقبل می شدند - بهتر است بعنوان گونه اى بازپرداخت ، عايدی بيشتری داشته باشند . گريس اين را نظير خواسته های گنگستران می دانست ... و تام تاكيد كرد كه در صورت رفتن گريس باز هم مشكلات ديگری در بين است ... با آن پوسترهای "تحت تعقيب" كه بر در و ديوار منطقه چسبيده بود ، او بسختی می توانست محلی در آن حوالی برای اختفای گريس را تصور كند . گريس در خصوص "عايدى بيشتر اهالى" پرسيد . تام گفت : "آنها ساعات كار بيشترى درخواست كرده اند ولی من پيشنهاد كردم كه در روز دوبار به هريك سربزنى ، اين بدان معناست كه تو دلت مى خواهد آنها را بيشتر ببينى در عين اينكه كارهايت نيز زياد طولانى نمى شوند". براى زمان بندى كارها هم قرار شده بود تا مارتا ناقوس را هر نيم ساعت يك بار به صدا درآورد . البته فقط خانم هنسون معتقد بود كه بخاطر نگهدارى گريس بايد حق الزحمه اش قطع شود . گريس گرچه اين موضوع را قدری عجيب يافته بود ، ولی آن را پذيرفت . مشكل گريس آن بود كه داگ ويلی ها با ادامه اقامت او موافقت كنند ، با كار سخت و طولانی و مزد كم می شد يك جوری كنار آمد . گريس رفت كه بخوابد ... بهرحال از فردا صبح كار زيادى بايد انجام مى داد ... ولى ترديدی او را مجددا" نزد تام بازگرداند . گريس می خواست بداند آيا تام كارت ويزيت آن گنگستر را به بقيه هم نشان داده يا نه . تام گفت كه همان ابتدا آن را سوزانده است . گريس از ترديدش شرمنده شد و مجددا" از تام خداحافظى كرد و به خانه رفت .
ناقوس دائما" به صدا در مى آمد ... جون ، ما جينجر ، جك مك كی ... هيچكس با كار اضافه گريس موافق نبود ، حتی بن كه كار اضافی گريس را نپذيرفت . گريس با وجوديكه بن در زمان ادای اين مطلب كمی مست بود ، از او متشكر بود ... "دقايق پركارى" به "ساعات پركارى" و "ساعات پركارى" به "روزهاى پركارى" تبديل شدند . كار زياد گريس و بی عدالتی مستتر در آن نه تنها مايه ناراحتی كسی نشد بلكه برعكس همه آن را جزو وظايف گريس بحساب آوردند ... خانم هنسون در قبال شكستن يكی از آن مصنوعات شيشه ای شان اعتراض كرد . ناقوس به صدا درآمد و گريس بايد به سرعت خود را نزد چاك می رساند تا در علف چينی باغ ميوه به او كمك كند ... بهمين جهت با عجله از ميان بر وسط باغچه انگور فرنگی می گذشت كه با اعتراض ما جينجر مواجه شد ، ابتدا تصور كرد كه بدون توجه به تميزكردن معبر از آن گذشته ، بهمين جهت عذرخواهی كرد ولی موضوع عبور از ميان بر نبود . ما جينجر گفت كه اصولا" كسی از آنجا نبايد بگذرد . گريس گفت كه ولی همه از ان معبر می گذرند ... ما جينجر پاسخ داد كه برای آنها اشكالی ندارد چون ساليان درازی است كه آنجا زندگی می كنند ولی اين موضوع درباره او كه مدت كوتاهی است در آنجا مقيم است مصداق ندارد ! آيا گريس به صرف اقامت كمتر حق عبور از آن ميان بر را نداشت ؟!
كار با چاك تا شب طول كشيده بود و گريس بابت شكستن شاخه پرسيبی كه شكسته بود شرمنده بود . چاك در اين خصوص اصلا" ناراحت نبود ، دلگيری او بخاطر فاصله گرفتن گريس حين كار از او بود . چگونه می توانست نحوه كار را بدون لمس او به وی بياموزد ؟ ... ولی آنچه گريس مانع آن شده بود يك لمس ساده نبود ، چاك سعی كرده بود گريس را ببوسد . شرمندگی چاك و عصبانيت ظاهريش از جانب گريس مورد عفو واقع شد ... با برخورد سازگارانه گريس آن دو دوست باقی ماندند .
نيمه های شب تام به ديدار گريس آمد . گريس بيدا بود و دلگير ، جيسون پسر چاك سر كلاس های درس مرتب اصرار داشت روی زانوی گريس بنشيند ، جك مك كی آن روز دستش را روی زانوی گريس گذاشته بود ، و ما جينجر برای عبور او از ميان بر باغچه انگور فرنگی عصبانی شده بود . تام مثل هميشه برای هريك توجيهی داشت . تام گريس را دوست داشت و گريس تام را ... شايد چون تام هيچ توقعی از او نداشت ... آخرين جملات تام را گريس نشنيد چون از فرط خستگی در خواب عميقی فرو رفته بود .
* فصل ششم ﴿ كه در آن داگ ويل چنگ و دندان می نمايد ﴾ : [ ۸:۳۰ دقيقه ]
آن روز گريس به بچه های چاك و ورا درس می داد و جيسون مرتب اشتباه می كرد . او در پاسخ به راهنمايی گريس برای تصحيح اشتباهش وی را مورد تمسخر قرار داد و در پاسخ به سوال چرای گريس ، پاسخ داد كه می تواند خيلی "بد" باشد . جيسون گفت كه نياز به تنبيه دارد و در پاسخ به امتناع گريس ، گفت كه به مادرش به دروغ خواهد گفت كه گريس او را تنبيه كرده و به اين ترتيب گريس بعد از آن ورا را در كنار نخواهد داشت . گريس كه می دانست اين برخورد جيسون ناشی از امتناع او از روی پا نشاندن او است ، درمانده بود ... جيسون به سوی گهواره آشيل برادر نوزادش رفت و شروع به ضربه زدن به آن كرد و ... گريس ناچار شد تا او را تنبيه كند . جيسون تنبيه بيشتری می خواست ... مثلا" ايستادن در گوشه اتاق و شرمنده بودن .
چاك از راه رسيده بود ، زودتر از هر روز . پليس دوباره به داگ ويل آمده بود . چاك متوجه شد كه موضوعی را كه بايد به گريس می گفته بخاطر گرفتاری كار در باغ ميوه فراموش كرده ... بله موضوع ساده ای را فراموش كرده بود . پليس ها بابت به صدا درآمدن مكرر ناقوس های مارتا مشكوك شده بودند و از مسير كانيون رد به آنجا آمده بودند . اين بار كلانتر با يك ماشين نبود . سواران ماشين های پليس از دفتر تجسس فدرال ﴿اف بى آى﴾ آمده بودند . آنها در خصوص وقايع شش ماه گذشته از چاك تحقيق كرده بودند ... و درباره هر چيز مربوط به آن پوستر "تحت تعقيب" سوالات متعددی پرسيده بودند . آنها در خصوص هر نوع رد پايی در باغ ميوه از چاك پرسيده بودند . به نظر چاك فقط خدا می دانست كه آن زن چقدر خطرناك است ... چاك روسری گريس را از روی شانه اش برداشت و گفت كه ماموران قانون ظرف ده دقيقه در آن خانه را خواهند زد و او می تواند اين روسری را كه نام صاحب آن رويش دوخته شده برای احراز هويت گريس به آنها تحويل دهد ، فرار هم برای گريس مقدور نيست چون مستقيما" بسوی ماموران خواهد رفت . چاك از گريس فقط احترام مى خواست ... احترام و تمكين ... و چيزی بسيار بيشتر از آن .
چاك در خروج از خانه به تام كه دنبال گريس می گشت برخورد . تام راجع به گريس پرسيد و چاك گفت كه او درخانه آنهاست . تام تا در خانه آمد ولی در نزد . گريس بار ديگر بنحوی معجزه آسا به كمك اهالی داگ ويل از چنگ تعقيب كنندگانش گريخته بود ... همه به اختفای او كمك كرده بودند ، منجمله چاك .
* فصل هفتم ﴿ كه در آن گريس عاقبت از داگ ويل به تنگ آمده ، شهر را ترك مى كند و دوباره نور روز را مى بيند ﴾ : [ ۲۳:۰۰ دقيقه ]
تام كه شبها دور از چشم ديگران برای دلجويی نزد گريس می آمد ، آن شب متوجه شد كه اتفاقی پيش آمده است . قدری طول كشيد تا گريس ماجرا را برای او بازگويد ، تام تصميم گرفت تا به سراغ چاك برود ، ولی گريس مانع او شد .
پايان تابستان رسيده بود و گريس همچنان مشغول كار بود . ورا از تنبيه جيسون دلگير شده بود و ديگر قصد نداشت تا بچه ها را به گريس بسپارد . او به ليز گفت شايد خستگی گريس موجب اين اتفاق شده ، به نظر او بهتر بود گريس شبها بيشتر بخوابد ، چون مارتا تام اديسون جوان را ديده كه نزديك هاى صبح از خانه او خارج شده است . ليز از گريس به خاطر عدم افشای تنبيهات جيسون كه خودش مرتكب شده بود و جلب نظر تام كه دائما" چشمش دنبال او بوده تشكر كرد ولی عنوان هم كرد كه توقع چنين روابط شبانه ای را از او نداشته است . بهرحال همه در پيك نيك های داگ ويل گريس و تام را ديده بودند كه دست در دست قدم می زده اند .
روز بعد هوا عوض شده بود و مه غليظی داگ ويل را فراگرفته بود . جك مك كی هم دستش را روی زانوی گريس گذاشته بود ... شاعات كار در باغ ميوه هم زياد شده بود چون ديگر وقت چيدن سيبها رسيده بود و گريس هم ديگر از بحث های عميق با چاك درباره احترام به كشت و برداشت صرفنظر كرده بود . مقدار ميوه ها را براحتی از طريق ميزان باروری درختان می شد فهميد . تام كه از تنها رها كردن گريس احساس عذاب وجدان می كرد ، مرتب در اطراف او می پلكيد و در فكر فراهم آوری راه فرار او بود ... و از آنجا كه حقوق گريس هم راه جيب او را گم كرده بود ، تام پنهانی آخرين مجسمه چينی از مجموعه هفت پارچه فروشگاه ما جينجر را برايش آورده بود .
بعد از رفتن تام - ورا ، ليز ، و مارتا برای گفتگويی زنانه به خانه گريس آمدند . مارتا صبح زود از مسير كانيون رد به سمت جرج تاون رفته بود و در چشم اندازی بسوی باغ سيب گريس و چاك را در پشت انبوه شاخه های شكسته ديده بود . ورا چاك را مردی ساده دل می دانست ، ساده دل و بسيار صادق و ... وفادار و خوب . او می خواست بداند كه گريس از جان شوهرش چه می خواهد ؟ ليز هم می خواست راجع به تام و قدم زدن های دست در دست با او از گريس سوال كند . البته اين دومی فرق داشت ، گريس عاشق تام بود ، حضور مارتا هم قطعا" جنبه اخلاقی داشت . آخر او مسئول كليسای داگ ويل بود ... آنها متفقا" آمده بودند تا گريس را تنبيه كنند . گريس آموزش بردبارى ای را كه به فرزندان ورا داده بود بعنوان بخشى از محبت هايش به او يادآور شد ... و ورا هم گذشت كرد ... او در جبران تصميم گرفت بردباری گريس را بيازمايد ، تصميم گرفته بود تا ابتدا دو مجسمه چينی از مجموعه او را بشكند و اگر گريس می توانست با بردباری جلوی اشكهايش را بگيرد آنگاه از شكستن بقيه مجسمه ها صرفنظر كند ... و دو مجسمه چينی شكست .
گريس در تمام طول عمر تلاش زيادی برای تسلط به نفس و عواطف خود كرده بود و بهيچ عنوان باور نمی كرد كه كنترل آنها تا اين حد مشكل باشد . وقتی خرده های چينی بر زمين پخش شدند درست مانند آن بود كه بافته های جان انسانی از هم گسسته شده باشند . مجسمه ها فرزندان ملاقات او با اهالی اين شهر بودند . آنها سند به ثمر نشستن زجرهای او در اين شهر بودند ... گريس ديگر تاب نياورد و رای نخستين بار پس از دوران كودكی گريست ... و ورا بقيه مجسمه ها را هم همانطور كه قول داده بود شكست ... و گريس باز هم گريست .
گريس همان وقت شب به ديدار تام رفت و گفت كه قصد ترك شهر را دارد . تام معتقد بود كه بايد فرد ديگری هم در جريان اين فرار به آنها كمك كند و آنها هر دو در مورد بن و همدلی بالقوه اش برای كمك توافق كردند . به عقيده تام برای اين اين كار به پول هم نياز داشتند . ده دلار برای راضی كردن بن و استفاده از كاميونش . گريس چنين پولی نداشت و تام پيشنهاد كرد تا اين پول را از پدرش قرض بگيرد . قرار شد تا گريس با بن صحبت كند . آخر هفته بود و بن بخاطر هزينه های هفتگی اش بشدت نيازمند پول بود . گريس تاكيد كرد كه پول پدر تام را پس خواهد داد و بخاطر نجات دائمی اش از تام تشكر كرد .
گريس صبح روز بعد به ديدا بن رفت . وقتی گريس به بن پيشنهاد پول كرد ، بن به خاطر دوستی امتناع زيادی نشان نداد ، بهرحال او در برابر ديگر شهروندان بخاطر كاری كه انجام می داد ريسك بزرگی را متقبل می شد . در ظاهر همه بايد از بابت خروج گريس از زندگی شان احساس راحتی كنند ، ولی گريس از اين بابت چندان مطمئن نبود . بن عليرغم اينكه معتقد به كسب منفعت از طريق مشكلات ديگران نبود ، پذيرفت . حقيقت اين بود كه بن برای ده دلار حاضر بود تا دروازه جهنم هم كه باشد ، براند . او قبلا" همه جور چيزی را حمل كرده بود . قرار شد تا گريس در بين بار ِسيب ها مخفی شود . چاك هميشه می گفت كه شناخت زمان برداشت ، بالاترين هنرهاست . زمان فرا رسيده بود ... برای سيب ها ... و برای گريس .
اوليويا خشمگين از راه رسيد و با خشم گريس را به انجام وظايفش فراخواند . جون داشت منفجر می شد و خودش به تنهايی نمی توانست از لگن استفاده كند .
شبِ پيش از فرار تام به ديدن گريس رفت ... و به جای ميل ِتن از عشق گفت . گريس آرزو كرد تا يكديگر را با عشق و در آزادی ملاقات كنند . صبح روز بعد زمانی كه گريس آرزو داشت نامرئی باشد و خود را هرچه زودتر به كاميون بن برساند ، گويا همه بيدار و منتظر بودند .
بمحض خروج از خانه ورا از راه رسيد ...
- اگر فكر ميكنی كه با تنبيه بچه ها می توانی از كاركردن برای من شانه خالی كنی ، اشتباه كرده ای . طبق قرار به خانه ما بيا تا جايی را پيدا كنيم كه نتوانی در آنجا به كسی صدمه ای برسانی .
ليز از طرف ديگر رسيد و خبر داد كه چون آن روز بن سيب حمل می كند ، هنسون ها شيشه هايشان را به شهر نخواهند فرستاد ولی اين به معنی فراغت او از كار نخواهد بود . آقای هنسون مايل بود آن روز آخرين محموله بعدی را بسته بندی كنند . مارتا هم برای شستشوی كليسا به گريس احتياج داشت . چاك هم برای برداشت محصول كه مقدس ترين مرحله كار طی سال محسوب ميشد گريس را می خواست . گريس با همه قرار گذاشت و همانطور كه به سوی گاراژ بن می رفت بيشتر و بيشتر از تصميمی كه گرفته بود احساس خوشحالی می كرد . كارهای بسيار مختصری كه داگ ويلی ها نيازی به انجام آنها نداشتند ، در آينده بايد توسط خودشان انجام می گرفت .
بن در كمال شرمندگی ده دلار را پيش گرفت ، بهرحال اين رسم صنعت حمل و نقل بود . گريس در پشت كاميون و در بين سيب ها خوابيد و بن چادر كاميون را كشيد . كاميون مسير كانيون رُد را در پيش گرفت . كانيون رد به سوی دره پايين می پيچيد و گريس هم ... و با هر پيچ ، شهر و صداهايش از سر مرحمت گُم و دورتر می شدند ... گريس سيبی گاز زد و بر كف كاميون به خواب رفت .
سر و صدايی گريس را بيدار كرد . كاميون ايستاد و بن به پشت كاميون آمد .
- مشكلی پيش آمده ؟
- بله ، تعداد زيادی پليس راه را بسته اند .
كار خطرناكتر از آن بود كه بن پنداشته بود ، بهتر بود برگردند ، نمی شد . اگر كار حرفه ای بود و كرايه حمل كامل پرداخت شده بود ...
- ولی وجه كه قبلا" پرداخت شده !
- بله ، ولی بارهای خطرناك در صنعت حمل و نقل هزينه بيشتری دارند . اين هزينه اضافی را سورشارژ می گويند .
- ولی بن ، من ديگر پول ندارم .
- ... تو به من گفته بودی كه پيش ِ خانم لورا رفتن نبايد مايه خجالت باشد ، من می خواستم امشب نزد او بروم . پيش او رفتن خرج دارد ، البته نه به اندازه سورشارژی كه برای حمل يك بار خطرناك بايد بگيرم ...
بن فقط می خواست از سر مرحمت ترتيب اين پرداخت مقرر برای گريس را بدهد ... فقط همين ! برای همين هم به او نزديكتر و نزديكتر شد ...
گريس در تمام طول بقيه راه به خواب رفت . او می بايست برای توانايی دفع ناملايماتِ وجودش بسيار شكرگزار باشد . خداوند بخشنده او را به توانايی "نگاه به آينده" مسلح كرده بود . كمی بعد وقتی ماشين سرعتش را كم كرد و نزديك به مقصد شد ، گريس بيدار شد . نمی دانست چقدر خوابيده ، تنها چيزی كه می دانست آن بود كه از ديدار مجدد روشنايی روز خوشحال خواهد شد ...
صدای پارس سگ را شنيد . پرده روی كاميون كنار زده شد . كاميون در داگ ويل ايستاده بود . همه داگ ويلی ها در اطراف كاميون حلقه زده بودند . چاك كه چادر كاميون را پس زده بود گفت :
- علاقه ات نسبت به سيب روز به روز كمتر قابل باور می شود .
گريس نگاه بهت زده ای به بن كرد . بن با همان شرمندگی هميشگی در حالی كه بسختی سرش را بالا می آورد گفت :
- شب قبل در كليسا جمع بوديم . همه می گفتند كه تو ممكنست فرار كنی . برای همين وقتی فهميدم كه پشت كاميون من مخفی شده ای ، راه ديگری جز بازگرداندنت به داگ ويل نداشتم . در صنعت حمل و نقل نمی شود دوجانبه عمل كرد .
اهل داگ ويل با محاسبات بيل هنسون ، قلاده موزز ، زنگ در فروشگاه ما جينجر ، و زنجيرهای معبر ميان بر باغچه انگورهای فرنگی ، و يك چرخ چاه قلاده ای سنگين تدارك می ديدند . شب قبل نخستين سرقت در تاريخ داگ ويل ، درست در زمانی كه اهالی شهر در كليسا برای جلسه شهر جمع شده بودند ، اتفاق افتاده بود . از تام اديسون پير وجه قابل ملاحظه ای سرقت شده بود . همه سو ء ظن ها هم متوجه گريس شده بود . او نقشه فرار در سر داشته و قطعا" نيازمند پول بوده است . گريس در برابر اين اتهامات تازه فقط سكوت كرد . بيل هم كه شعور مهندسی اش به درجه حيرت انگيزی ارتقاء يافته بود ، بعنوان اولين طراحى ، نخستين سازه ضدفرار خود را ارائه داد كه ممكن بود زيبا نباشد ولی كاملا" مؤثر بود .

بن قلاده را به گردن گريس محكم كرد . تام اديسون پير از اين كار ابراز تأسف می كرد و معتقد بود برای حفظ جامعه شان چاره ای جز اين ندارند . بيل برای آزمايش كاركرد سازه اش از گريس خواهش كرد تا با آن حركت كند . سازه كار می كرد ... و گريس اجازه خواست تا برود ... برود تا ببيند چگونه می تواند با اين سازه وارد خانه اش بشود . شايد هم بعنوان تنبيه بايد در خيابان می خوابيد ؟ تام اديسون پير مؤكدا" اين كار را تنبيه نمی دانست . او حتی توضيح داد كه طول زياد زنجير برای راحتی او هنگام خواب در منزلش طراحی شده است . همينطور كه گريس وزنه سنگينش را به دنبال می كشيد ، خانم هنسون ساعت ۶ صبح را به او يادآوری كرد .
...