مارمولك در تهران بيداد می كند
نمايش موفقيت آميز و اعجاب آور "مارمولك" فيلم جديد كمال تبريزى در تهران و شهرهاى ديگر كشور ادامه دارد و اين در حالي است كه علاقمندان قادر به رزرو بليط از طريق تلفن سينماهاى نمايش دهنده نيستند .
۲۱ گرم
21 grams - 2003
آلخاندرو گونزالس ايناريتومشخصات كامل فيلم
مى گويند هر آدمى در زمان مرگ ۲۱ گرم از وزنش كم مى شود ...
اين ۲۱ گرم وزن چيست ؟ وزن زندگى ؟!
تقريبا" همه مفهوم فلاش لايت را مى شناسيم ... نور برق آسا و زودگذر ، مثل فلاش عكاسى . لحظه اى صحنه و سوژه را روشن ساخته و تصويرى در حافظه دوربين نقش مى بندد . بعدها اين تصاوير در كنار هم خاطراتى را زنده مى كنند ، خاطراتى از لحظه هاى تلخ و شيرين كه در كنار هم مى توانند داستان هاى مختلفى را بسازند .
"۲۱ گرم" پازلى است از تصاوير متعدد ، همه پيرامون يك داستان و شاخه هاى فرعى آن . فريم هاى تصويرى متناوبى كه با زمانى شكسته به زير و رو كردن خاطرات و وقايع يك تصادف مى پردازند ، تصادفى كه با نمايش آخرين فريم ِ ماوقع ِ آن ديگر هيچكس را همچون گذشته اش باقى نگذارده و پيش چشمان شما تحولى و مستمر و تدريجى را در زندگى انسان هاى درگيرش ايجادكرده است . در پايان ديگر هيچ يك از شخصيت هاى اين ماجرا به هيچ وجه همچون گذشته نيستند . واقعيت خشن يك حادثه - عشق ، ايمان ، شهامت ، آرزو ، و گناهان آنها را به گونه اى غيرقابل بازگشت دستخوش تغيير ساخته است .
"۲۱ گرم" در آغاز با چهار فلاش لايت پل ريورز ﴿شون پن﴾ ، مايكل ﴿دنى هستون﴾ و دخترانش كتى ﴿كارلى ناهون﴾ و لورا ﴿كلر پاكيس﴾ ، كريستينا پك ﴿نائومى واتس﴾ ، و جك جردن ﴿بنيسيو دل تورو﴾ را معرفى مى كند . هر يك در موقعيتى متفاوت در زمان . زمان وقوع هر يك از اين صحنه ها را بعدتر در خواهيم يافت ... به تدريج و ضمن پيشرفت فيلم در مى يابيم كه پل ريورز رياضى دانى بوده دچار بيمارى لاعلاج قلبى و در انتظار پيوند قلب كه زندگى تُهى از عشقى را در كنار همسرش مرى ﴿شارلوت گينزبورگ﴾ مى گذراند ، كريستينا پك معتاد سابق كه دچار افسردگى است زندگى دلپذيرى در كنار همسرش مايكل و دو دخترشان دارد ، و جك جردن مجرمى است سابقه دار كه خود را به مسيح واگذارده و تحولى مذهبى در زندگيش ايجاد نموده است . همه چيز به روال معمول پيش مى رود تا تصادفى در پيچ يك چهارراه ... و گريزى ناخواسته و از سر هراس و ...
"۲۱ گرم" از سينماى امريكا ولى مكزيكى الاصل است . فيلم فيلمنامه خود را مديون
گيلرمو آريه گا و كارگردانى خود را وامدار
آلخاندرو گونزالس ايناريتو است . اين دو پس از كار درخشان و مشتركشان با نام "آمورس پروس"
﴿Amores Perros﴾ در سال ۲۰۰۰ به سينماى امريكا راه يافتند . "آمورس ..." نيز داستان تصادفى بود كه سه زندگى را به هم گره مى زد ، آنان كه فيلم را ديده اند مى دانند كه زيبايى فيلم تا چه حد بود . گويا جادوى ادبيات امريكاى لاتين كه قبلا" كتاب فروشى هاى دنيا را تسخير كرده ، از همه سو ، چه از مدخل امريكاى جنوبى ﴿كلمبيا ، برزيل ، مكزيك ، و ...﴾ و چه از مدخل اروپا ﴿اسپانيا و پرتغال﴾ ، قرار است پرده سينماها را نيز به تصرف درآورد . فيلم هاى سينماگران لاتين زبانى چون آلخاندرو آمنه بار ﴿ديگران ، چشمهايت را باز كن ، آسمان وانيلى﴾ و پدرو آلمودوار ﴿همه چيز درباره مادرم ، با او حرف بزن﴾ از اسپانيا ، گيلرمو دل تورو ﴿كرونوس ، ميميك ، ستون فقرات شيطان ، بليد ۲ ، پسر جهنمى﴾ ، روبرت رودريگز ﴿اِل مارياچى ، دسپرادو ، از غروب تا سپيده دم ، دانشكده ، سه گانه بچه هاى جاسوس ، روزى روزگارى در مكزيك﴾ و حالا آلخاندرو گونزالس ايناريتو ﴿آمورس پرروس ، مزدور : كاسه باروت ، ۲۱ گرم﴾ يكى يكى به فيلم كالت ﴿Cult﴾ هاى جهانى بدل شده و در سراسر دنيا تماشاگران خاص و پروپاقرصى براى خود به دست آورده اند و "۲۱ گرم" جديدترين آنهاست . شايد اين فيلم را بتوان سلفى بر "يادگار / خاطره" ﴿Memento﴾ ى كريستوفر نولان به حساب آورد ولى با اين وصف هم نوع ساختار آن بسيار خاص و منحصر بفرد است .
فيلم با شكستن مؤلفه دراماتيك روايت خود را آغاز مى كند ، بدون محور داستانى و با فلاش لايت . بارقه ايى از سكانس هاى مختلف به معرفى شخصيت ها پرداخته و پرواز كوچ مانند پرندگان آغاز راه را مى نمايد ، پروازى كه در پايان فيلم با فرود پرندگان به مقصد مى رسد ، كندن از نقطه اى معلق در زمان و مكان و فرود بر لحظه اى ديگر در جايى ديگر متفاوت با تمام آنچه كه در آغاز بود . اين گونه روايت داستان و پرداخت سينمايى فيلمنامه نويس و كارگردان را در كمتر آثارى شاهد بوده ايد . با تماشاى "۲۱ گرم" مى توان فهميد كه چگونه يك درام ساده ء انسانى مى تواند عليرغم شكستن مؤلفه ء دراماتيك و طرح "پايان" در "آغاز" ﴿دقيقا خارج از الگوى سيد فيلد در فيلمنامه نويسى﴾ فيلمى پُر كشش و جذاب بسازد ، فيلمى كه بدون خستگى و در اوج كنجكاوى تماشاگر را به همراه ببرد . بى قصد جراحى جزئيات ، فيلمبردارى ديجيتال رودريگو پريه تو و فورچوناتو پروكوپيو كاملا" مناسب و درخور يك روايت واقع نماست ، يك درام رئال با رنگ هاى سرد و نماهاى اغلب بسته و نزديك ، نور كم و فضاى سنگين .
اما بازى ها ... شون پن عالى است ، بسيار بالاتر از اندازه هاى خودش در "رودخانه مرموز" و بنيسيو دل تورو بى نظير و بسيار تواناتر از تيم رابينز همان فيلم ، نائومى واتس نيز خوب است ولى نه به اندازه شارليز ترون "هيولا" و به راى العين مى توان عنوان كرد كه شون پن مستحق اسكار بود ولى نه براى "رودخانه مرموز" بلكه براى "۲۱ گرم" و دل تورو نيز بايد به جاى رابينز در آن شب كذايى بر صحنه مى رفت . بهرحال چه فايده كه "۲۱ گرم" فيلمى است مستقل با سازندگان غيرامريكايى و چه باك كه اسكار متعلق به مناسبات و ملاحظات آكادمى باشد ، كدام اسكار مى تواند به ارزش هاى "۲۱ گرم" بيفزايد يا از آن بكاهد ؟!
"۲۱ گرم" بيست و يك بار از تمامى فيلم هاى تا اينجا ديده من از مجموعه توليدات سال ۲۰۰۳ سينماى هاليوود و امريكا بالاتر مى ايستد و همين براى من ِ تماشاگر ِ علاقمند سينما كافى است . سينما بار ديگر ۱۲۵ دقيقه ء دلپذير به من ارزانى داشته ، ۱۲۵ دقيقه اى كه مى تواند جزئى از آن ۲۱ گرم ِ وزن من باشد .