از " اينديانا جونز ۴ " چه خبر ؟
جورج لوكاس و استيون اسپيلبرگ فيلمنامه نويس جديدی را برای كمك به احيای اينديانا جونز در چهارمين قسمت آن استخدام كرده اند . اين زوج كه اميدوارند تا كار روی دنباله جديد را از تابستان آينده آغاز كنند تابحال چند فيلمنامه نوشته شده در اين رابطه ، منجمله فيلمنامه نوشته شده توسط فرانك دارابونت خالق فيلمنامه های "رهايى از شاوشنگ" و "دالان سبز" را رد كرده اند . آنها كه بهيچ عنوان حاضر به صرفنظر از پروژه ای كه ظرف ده سال گذشته برای آن نقشه كشيده اند ، نيستند اخيرا" جف ناتانسون را برای نوشتن فيلمنامه اين فيلم انتخاب كرده اند . ناتانسون كه با فيلمنامه فيلم های "ساعت شلوغى" ﴿۱و۲﴾ معروف شده با اسپيلبرگ در فيلم های "اگر ميتوانى مرا بگير" و "ترمينال" همكاری داشته است . اگر لوكاس و اسپيلبرگ توافق كنند ، هريسون فورد دوباره در نقش اين باستان شناس ماجراجو ظاهر خواهد شد ، آخرين حضور وی در اين نقش به سال ۱۹۸۹ و در فيلم "اينديانا جونز و آخرين جنگ صليبى" بوده است .
"گاو خونى"
Gavkhooni
بهروز افخمی - ۱۳۸۲
مشخصات فيلم
به "گاوخونى" می رويم ؟
بهروز افخمی را يك سينماگر حرفه ای و چيره دست می شناسيم . او چند سالی سياستمدار شد و حالا دوباره به سينما بازگشته ، در سياست كه گم بود . او پس از چند سال دوری از عرصه سينما در "گاوخونى" به ناگاه رويكردی متفاوت در ساختار و فيلمنامه نويسی بروز می دهد . فيلم با حضور بر فقط يك پرده از پرده سينماهای تهران ، سينماروناپسندی خود را فرياد می كند . طبيعی است ، "گاوخونى" فيلمی است متفاوت و با عرصه فيلم های عامه پسند فرسنگها فاصله دارد . "گاوخونى" عرصه ذوق آزمايی افخمی است با رمانی مدرن-كلاسيك ، تركيبی از نثر كهن پارسی با ادبيات غرب ، به گواهی پشت جلدنوشت رمان و به نقل از ديك ديويس شاعر و نويسنده انگليسی و استاد ادبيات فارسی دانشگاه اوهايو در كلمبوس ، كه در مقدمه ای بر ترجمه انگليسی رمان "گاوخونى" نوشته است .
در يك كلام : فيلم را پسنديده ام ولى نه فحواى مضمونى آنرا ، ساختار و قالب كار بديع و كارآمد است . ادعای افخمی در تصويرگری اين رمان ﴿منهاى بيسواد قلمداد كردن آنها كه رمان را نخوانده به آن انتقاد كرده اند﴾ بجز بخش های ناشی از محظورات و محدوديت های حاكم بر سينمای ايران ، درست است . به نظر شما نماهايى كهنه از كافه قديمى با آواز مبهم زنى لهستانى ﴿به شيوه سالن رقص هتل اورلوك در "شاينينگ" كوبريك﴾ در خلال سكانس پايانی چقدر می توانست بر زيبايی و ابهام اثر بيفزايد ؟
عليرغم ساختار سخت و روايی ِ اكثر اوقات آن و عليرغم آنكه حتی در سينمای متفاوت و هنری هم چنين ساختاری نامأنوس است ، آن را پسنديده ام . مگر یأس فلسفی خود مقوله ای نامأنوس نيست ؟ جز "حرفه : خبرنگار" آنتونيونی چند فيلم در تصويرگری یأس فلسفی در سينما سراغ داريد ؟
تيتراژ فيلم با موسيقی ای غربی آغاز می شود و حركت دوربين بر سنگفرش های قديمی ، مكان سنتی ايرانی را پيش چشم می گذارد ، قهرمان داستان راوی دانای كل است و جريان سيال ذهن او قالبِ روايت . او با پدر و دوستان پدر و آقای گلچين معلم كلاس چهارم دبستانش زير نورماه در زاينده رود شنا می كنند ... در خواب ... خاطرات كودكی او ، اميال ، آرزوها ، رشد ، آدم شناسی ، بوم شناسی ، و علايق و گرايش ها ، عشق ، و ... همه و همه روايت می شوند و دنياى اطراف در خواب و بيداری پيش چشم تماشاگر جريان دارد . او مردگان و زندگان را می بيند و به ياد مى آورد و روزمرگى هاى آنها را ... و در ميان آنها زندگی می كند .
اگر در ميان دوستان و آشنايان از اصفهانی های قديمی كسی را سراغ داشته باشيد ، عين اين خاطرات را در ياد آنها هم می توانيد بيابيد . براستی چرا ؟ چرا همه مادران اصفهانی دل مرده و آشفته و مخالف خوان بوده اند و پدران سرزنده و شاد ؟
بهرحال ، پدر شناگر قابلی بوده و از گردابهای زاينده رود نمی ترسيده ، آقای گلچين هم ... هم او كه بعدها در جستجوی "گاوخونى" : انتهای رود پرآب و زاينده ساليان گذشته ﴿به گواهى عرض سى و سه پل﴾ و رود تحليل رفته و يائسه ء كنونی غرق می شود . پدر ، البته در رود غرق نشده ولی دغدغه و ابهام او هم هميشه پايان "رود" بوده است ... و حالا اين دو در كنار هم در خوابهای راوی ما ، او و ما را به جستجوی پايان می برند . چرا همه "رود"های جهان به دريا می رسند و "رود" ما به باتلاق ؟ چرا بر همه "رود"ها كشتی می رانند و بر "رود" ما يك قايق به زور سُر می خورد ؟ روزهای همجواران زاينده رود سُربی و شبهايشان تار است . راوی ما قصد گريز از اين هم كناری را دارد ... زن و زندگی نيز سامانش نمی دهند ، او نجات را در گريز به تهران می داند . همجواری با خشايار و منظومه اش ، هم او كه قصد روايت "چيز"ی را دارد كه در طی اعصار از بين مغول و مقدونی خود را به امروز رسانيده ، و حميد و جستجوی زندگيش كه برای او مطبوع تر از دكان خياطخانه پدری است . ولی افسوس كه گذر او هم در نهايت از تهران به "گاوخونى" می رسد .
زيبايی كار افخمی تغيير شيوه روايی فيلم و درست از زمان بيماری ﴿سرماخوردگى﴾ راوی [فصل ۲۱ رمان] است . راوی كه تا آن لحظه با نمای نقطه نظر در فيلم حضور دارد و دوربين به جای چشم او بوده به ناگاه به جلوی دوربين مى آيد . زياد شدن سوسك های خانه ﴿كه در فيلم مورد تأكيد قرار نگرفته﴾ با آمدن پدر همراهند . پدر كه مرده بود ؟! او مسير زندگی را بالا و پايين می دانست ، پس چرا حالا در مسير صاف است ؟ چرا در سرما پيراهن آستين كوتاه برايش كافيست ؟ ... چرا در ِكافه قديمی لاله زار به "گاوخونى" باز می شود ؟ پدر در آن ترانه زمزمه اى هميشگی اش آرزوی رفتن به لهستان از مسير نارنجستان را داشت و راوی تهران را برگزيده بود ... چگونه مقصد هر دو ختم به "گاوخونى" شد ؟ راستی مقصد "گاوخونى" كجاست ؟
یأس فلسفی مكتوب جعفر مدرس صادقی و مصور بهروز افخمی سنگين و دردناك است و مفهوم دريافتی در آخر اثر بيشتر منگ می كند تا مقهور . ولی برای آرامش آنها كه اين یأس را دوست ندارند و نمی پذيرند ، كلامی از يك انسان والا سراغ دارم ، انسانی كه بی ترديد جزو برترين شعورهای بشری است ، آلبرت اينشتين :
"... حداقل علت حضور انسان ها بر زمين كمك به يكديگر است . انسان ها بايد براى هم مفيد باشند . چنين فايده اى است كه به زندگى معنا و مفهوم مى بخشد ..." .
شايد روزی فرصتی شد و تمام اين بيانيه را در همينجا تقديمتان كردم . نگذاريد روزهای خاكستری و شبهای تار و خواب های تيره ء اين اثر آزارتان دهد ، زندگی اصلا" بيهوده نيست ... نه ، اين رود به باتلاقی كه هيچكس پايان آنرا نشناخته ، نمی ريزد .
به بهانه موفقيت فيلم "قهرمان" ﴿Hero﴾
و قرار نمايش "خانه خنجرهاى پرنده" ﴿House of Flying Daggers﴾
تا ۲ ماه ديگر در سينماهای امريكا

ژانگ ييمو
Zhang Yimou
ژانگ ييمو يكی از بهترين كارگردانان تاثيرگذارو قابل احترام ِ نسل پنجم سينمای چين است . او درسال ۱۹۵۰ در شهر زی ان ايالت شانكسی با آينده ای نااميدكننده در چين كمونيست بدنيا آمد . پدرش از افسران ارتش چيانگ كای چك بود و يكی از برادرانش به جاسوسی متهم و ديگری به تايوان تبعيد شد . خانواده او در دهه ۱۹۵۰ پيشينه ای مظنون و در دهه ۱۹۶۰ در دوران متشنج انقلاب فرهنگی چين سابقه ای جنايتكار داشت ! او از دبيرستان بيرون كشيده شد و برای بيگاری نزد روستائيان مناطق دوردست چين فرستاده شد . بعدتر به كارخانه نساجی فرستاده شد . در ضمن كار در آنجا بود كه برای خريد نخستين دوربين خونش را فروخت .
در ۱۹۷۶ با مرگ مائو سه تونگ انقلاب فرهنگی چين به پايان خود نزديك شد . دنگ ژيائوپينگ جانشين او ، شروع به بازگشايی دانشگاه های تعطيل شده در دوران حكومت مائو كرد . در ۱۹۷۸ ژانگ در سن ۲۷ سالگی موفق به گذراندن امتحان ورودی دانشگاه فيلم بيجينگ شد ولی به واسطه سن زياد از ورود او به دانشگاه ممانعت بعمل آوردند . با درخواست تجديدنظر او به وزارت فرهنگ درنهايت به سال ۱۹۸۲ در كلاس های آن دانشگاه ثبت نام كرد .
همدرسان او در آنجا عبارت بودند از چن كايگه ، تيان ژوانگ ژوانگ ، و ژانگ جون ژائو . فيلمسازانی كه بعدها هسته اصلی فيلمسازان نسل پنجم چين را شكل دادند . ژانگ به همراه اين سه همدرس بعد از فراغت از تحصيل دراستوديوی فيلمسازی گوانكزی فيلم در نقطه ای دورافتاده در چين بعنوان دستيار كارگردان گمارده شدند ، ولی خيلی زود دريافتند كه درآنجا كارگردانی برای دستياری حضور ندارد ! آنان با كسب مجوز از دولت ، گروه جوانان را شكل بخشيده و شروع به ساختن فيلم های خود كردند . ژانگ در چند فيلم فوق العاده مثل "يك و هشت" ژانگ جون ژائو ﴿۱۹۸۴﴾ و "زمين زرد" شاهكار چن كايگه ﴿۱۹۸۴﴾ كه در جشنواره فيلم هنگ كنگ توفانی به پا كرد و توجه جهان را به سينمای چين جلب نمود ، بعنوان فيلمبردار ظاهر شد .
كمی بعدتر ژانگ به شهرزادگاهش زی آن منتقل شد و در نقش فيلمبردار و هنرپيشه فيلم "چاه قديمى" ﴿۱۹۸۷﴾ وو تيان مينگ به كار گرفته شد . او بخاطر بازی در "چاه قديمى" جايزه بهترين بازيگر را از جشنواره بين المللی فيلم توكيو بدست آورد .
پس از اين موفقيت اساسی بخت ژانگ ييمو بيدار شد ، خصوصا" زمانی كه اجازه يافت تا نخستين فيلمش با نام "ذرت سرخ" ﴿۱۹۸۷﴾ را كارگردانی كند . "ذرت سرخ" با بردن خرس طلايی در جشنواره فيلم برلين همان سال موفقيتی جهانی بين منتقدان و در بازار فروش داخل و خارج ِ چين بدست آورد . ستمی كه از لحاظ خاك و ناموس در ورای تهاجم خونين ژاپن به چين نهفته بود دستمايه اصلی "ذرت سرخ" بود . فيلم انكاری عامدانه نسبت به وجود هرگونه تفكر و عقلانيت در حمله ژاپنی ها به چين بود ، درست برعكس سبك ساخت "زمين زرد" . "ذرت سرخ" سرشار از تدوين های سريع ، كلوزآپ های پی درپی ، و تصاوير فيلمبرداری شده ء بسيار زيبا و كارت پستالی است .
ولی آنچه بيش از همه چيز شانس بزرگی برای ژانگ تلقی می شد ، كشف بازيگری شاداب و توانا با نام گونگ لی ۲۱ ساله در دانشكده مركزی هنرهای دراماتيك بيجينگ بود . رابطه زيبای حرفه ای و شخصی اين دو وضعيت بهتری برای سينمای چين در آن دهه ايجاد نمود . فيلمهای ژانگ ييمو اين هنرپيشه زن توانا را به ستاره ای ببين المللی بدل كرد ، و ايفای نقش های اين ستاره ، جذابيتی جنسی و غريب برای فيلم های وی آفريد . جذابيتی كه فيلم به فيلم تماشاگران بيشتری را به سينما می كشيد .
پس از "اسم رمز گربه ء وحشى" كاملا فراموش شدنى در سال ۱۹۸۷ ، ژانگ "جو دو" را در ۱۹۸۹ ساخت كه جايزه بهترين فيلم جشنواره فيلم شيكاگو را تصاحب نموده و نامزد دريافت جايزه اسكار شد . نخستين فيلم ييمو پس از ماجرای خونين دولت چين در سال ۱۹۸۹ و در ميدان تيانامن ، حكايتی ﴿با طعنه ء ظريف سياسي﴾ درباره زنی جوان بود كه مجبور به ازدواج با پيرمردی شياد و عنين می شود كه گرداننده ء يك خانه مرگ است .
فيلم بعديش "فانوس قرمز را بياويز" ﴿۱۹۹۲﴾ بنحوی وسيعتر علايق او را می نمايد ، اين فيلم نيز درباره زنی است كه با مردی بدطينت و پدرسالار ازدواج می كند ، يك ارباب . هر دوی اين فيلم های اخير كه بواسطه سانسور عليرغم نمايش در اكثر كشورهای جهان هنوز در چين به نمايش درنيامده اند مربوط به سالهای ۱۹۲۰ و پيش از روی كارآمدن كمونيسم در چين و سرشار از فيلمبرداری ای غنی و اصولی و سبكی استوار بر تدوين سريع اند . ييمو در هر يك از آنها با وسواس و دقت زياد به كاوش در رفتار تحميلی و درونيات هر يك از اين زن ها می پردازد و شرايطی را كه منجر به ستم به آنها بعنوان جنس ضعيف می شود به تصوير می كشد .
درست در هنگامی كه منتقدان سبكی خاص در فيلم های ژانگ ييمو يافته بودند ، او فيلم "داستان كيو جو" ﴿۱۹۹۲﴾ را ساخت . فيلم درباره زن بارداری روستايی است كه در صدد يافتن عدالت قانون برای شوهرش كه توسط كدخدا مضروب گرديده برمی آيد . فيلم بجای برخورداری از فريم های محكم و رنگ آميزی شده هميشگی ييمو ، در زمان حاضر ايالت شانكسی و به صورت شبه مستندی كوبنده توام با شات های تعقيبی-حركتی طولانی ساخته شده است .
هرچند ساخت فيلمی درباره چين معاصر ريسك سياسی بالايی داشت ولی فيلم به جهت تقارن با مبارزات ضد فساد آن زمان دولت چين مورد پسند حاكميت قرار گرفت . اين موضوع سبب شد تا ييمو همچون قهرمان ملی بحساب آمده وشاهكارهای قبلی او از ليست سياه خارج شوند ولی اين بخت خوش با "مثلث شانگهاى" (1995) برگشت . دولت چين با اطلاع از دربرنامه نمايش قرارگرفتن مستند غم انگيز "دروازه آسايش بهشتى" ﴿۱۹۹۵﴾ درباره قتل عام ميدان تيانامن ، فيلم "مثلث شانگهاى" را از جشنواره فيلم نيويورك بيرون كشيد . خبر غم انگيزتر بعد از اين ماجرا خبر جدايی حرفه ای و شخصی ژانگ و گنگ لی از يكديگر بود . در ۱۹۹۶ ييمو بهمراه گروهی از هنرمندان بين المللی اپرای "توراندخت" پوچينی را كارگردانی كرد و در ۱۹۹۷ "كمدى راحت باش" را با بازی جيانگ ون بازيگر فيلم "ذرت سرخ" ساخت . او در ۱۹۹۹ نيز با پس گرفتن ناگهانی دو فيلم اخيرش از بخش مسابقه جشنواره فيلم كن بحث های بسياری برانگيخت .
در سال ۱۹۹۹ فيلم "نه يكى كمتر" او جايزه شير طلايی جشنواره فيلم ونيز را ار آن خود كرد . فيلم گزنده ديگرش در همان سال با نام "راهى بسوى خانه" جوايز متعددی منجمله جايزه ويژه هيئت داوران جشنواره فيلم برلين و جايزه ويژه تماشاگران جشنواره فيلم ساندنس را برايش به ارمغان آورد . اين فيلم داستان جوانی شهری بود كه برای شركت در مراسم تشيع جنازه پدرش راهی روستای زادگاهش می شد ، فيلم از لحاظ بصری چنان غنی و از نظر دراماتيزه كردن داستان و پرداخت شخصيت ها چنان كامل بود كه طرفداران آثارش را به وجد آورد . فيلم بعدی او "اوقات خوش" فضای حاكم بر آثار او را قدری روشن كرد ، فيلم مضمونی طنز داشت و در آن مرد مجردی ميانسال اتوبوس مدرسه ای را به يك متل هدايت می كرد تا در آنجا پايه های ازدواج با زن مورد علاقه اش را بنيان نهد .
فيلم بعدی اين كارگردان اكشن حماسی - تاريخی "قهرمان" با بازی بازيگران مستعدی چون جت لی ، تونی لونگ ، و مگی چونگ همراه بود . تمامی علاقمندان آثار ييمو به اتفاق فيلمبرداری زيبا و تفصيلی كريستوفر دويل در اين فيلم را كه ارزش كار ييمو را دوچندان نموده تحسين می كنند . مناظر زيبا ، طراحی لباس و صحنه و جزئيات بی نظير در دكوپاژ و ميزانسن ، بازی های كامل ، و ... همگی اين اثر كارگردان را به يكی از نقاط اوج و تحسين برانگيز كاری وی بدل می سازند .
فيلم جدا از آنكه كانديد دريافت اسكار و گلدن گلوب بهترين فيلم خارجی زبان سال ۲۰۰۳ بود ، موفق به دريافت هفت جايزه از جوايز فيلم هنگ كنگ در عين نامزدی در چهارده رشته شد . "قهرمان" پرفروش ترين فيلم تاريخ سينمای چين بوده و كمپانی امريكايی ميراماكس عليرغم آنكه فيلم در سالهای ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳ درچين و بسياری از نقاط دنيا اكران شده بود ، توزيع آن در امريكا را برعهده گرفت . البته ميراماكس همچون فيلم ديگر آسيايی خود "فوتبال شائولين" مدعی است كه اين فيلم با تدوين متفاوتی عرضه می گردد .
ژانگ ييمو فيلم
"خانه خنجرهاى پرنده" را در سال ۲۰۰۴ ساخته و اين فيلم نيزكه در جشنواره كن ۲۰۰۴ نخستين بار به نمايش درآمده قرار است تا از سوم دسامبر امسال در امريكا به نمايش درآيد .