... از سينما و

"بمحض برخورد با بزرگترين عشق زندگی ، زمان متوقف می شود - "بيگ فيش

چهارشنبه، آذر ۲۷، ۱۳۸۷


"در بروژ"

In Bruges-2008

مارتین مک دونا

http://www.imdb.com/title/tt0780536

اخلاق داشته باش !


ارزیابی : ****

هیچ کدوم از تیرهای هری منو نکشت. اون تیر اشتباهی ، اشتباهی که نه، اتفاقی منو کشت. کن نذاشت. نذاشت خودمو راحت کنم. امیدوارم نمیرم و برگردم ... برگردم و از اون خانم عذرخواهی کنم.

کار اولم بود. باید یه کشیش رو می کشتم ولی نمی دونم چرا بعد از شلیک گفت : "اون پسر کوچولو"؟! وای چی کار کردم؟

هاری گفته باید بعد از پایان کار با کن بریم بروژ ، اونجا بمونیم تا آبها از آسیاب بیفته. خوب تو بروژیم. کن آدم با فرهنگیه مدام مشغوله تماشای مناظر و گشت و گذاره ، مشغوله "سیاحت". ولی نمیدونم چرا از این بروژه لعنتی خوشم نمیاد. خیلی کسل کنندس.

چرا اینطوری شد ؟! ...

...

ببین پشت اتاق من یه کاناله ، سه شماره می شمرم و میرم می پرم تو کانال و شنا می کنم تا اونورش و در می رم... ببین سمت راست و چپ نداره می دونم تازه اومدی و اینجا رو نمی شناسی ولی مطمئن باش راضی نیستم یه بچه ء بیگناه دیگه کشته شه... تا سه شماره و ... بیا دنبالم. کی می شمره؟ ... کی می شمره؟ ... من : یک ، دو ، سه ...

...

هان ، حالا می فهمی ؟ ...

می فهمم ... هی هاری ... همیشه به اصولت پابند باش.

کل ماجرا رو تو فیلم ببینین...

  [ ۱:۴۴ ق.ظ. ] پيوند به اين مطلب