نخستين فيلم گوياى﴿ناطق﴾ تاريخ سينمای ايران

۴ - دختر ِلُر
﴿"جعفر و گلنار" يا "ايران ديروز و ايران امروز"﴾
كارگردان : بهادر اردشير ايرانی
۱۳۱۲
دستيار كارگردان : عبدالحسين سپنتا
فيلمنامه نويس : عبدالحسين سپنتا
فيلمبردار : اردشير دلاور ايرانى ، رستم ايرانی
صدابردار : بهرام ايرانی
تدوينگر : ؟؟
تهيه كننده : بهادر اردشير ايرانی
محصول كمپانی امپريال فيلم ﴿ناطق﴾
مدت زمان نمايش : ۱۵۵ دقيقه
بازيگران : صديقه سامی نژاد ﴿روح انگيز﴾ - عبدالحسين سپنتا - هادی شيرازی - سهراب پوری
خلاصه داستان :

مفتشى به نام جعفر ﴿عبدالحسين سپنتا﴾ مامور می شود تا برای تار و مار كردن افراد قلی خانِ راهزن ﴿هادی شيرازى﴾ به منطقه ای بين خوزستان و لرستان عزيمت می كند. جعفر در قهوه خانه ای در حوالی خوزستان با گلنار ﴿روح انگيز سامى نژاد﴾ كه پنج سال قبل از اين توسط افراد قلی خان ربوده شده، آشنا و به او علاقمند می شود. سحرگاه روز بعد جعفر با قيافه مبدل به كاروانی می پيوندد كه افراد قلی خان در كمين آن هستند. جعفر در حمله ياغی ها مجروح می شود. گلنار جعفر را در ميان مسافران كشته و مجروح مى يابد، اما آن دو توسط افراد قلی خان دستگير می شوند. قلی خان از جعفر می خواهد تا با آنها همكاری كند و از شهر برای آنها خبر بياورد، اما جعفر نمی پذيرد. جعفر را به سياهچال می اندازند. گلنار با فريب دادن قلی خان و رمضان ﴿سهراب پورى﴾ جعفر را فراری می دهد. قلی خان و افرادش با آن دو درگير می شوند. جعفر چند تن از راهزن ها و قلی خان را می كشد و با گلنار به بندرگاهی می روند و سوار بر قايق خاك وطن را ترك می كنند. آن دو وارد بمبئی می شوند و ازدواج می كنند. سالها می گذرد و جعفر و گلنار پس از كودتای ۱۲۹۹ به ايران باز می گردند.