... از سينما و

"بمحض برخورد با بزرگترين عشق زندگی ، زمان متوقف می شود - "بيگ فيش

سه‌شنبه، تیر ۳۰، ۱۳۸۳

  يك فيلم  

داگ ويل
نظر منتقدان

راجر ابرت - شيكاگو سان تايمز


 


راجر ابرت منتقد نام آور روزنامه شيكاگو سان تايمز كه شست هاى رو به آسمان و محبت او به سينماى تجارى و تماشاگر پسند خصوصا" امريكا و هاليوود بر خوانندگان آشنايش پوشيده نيست ، در نهم آوريل سال ۲۰۰۴ پس از ذكر مشخصات فيلم و قائل شدن ۲ ستاره ﴿يعنى درجه C﴾ براى داگ ويل درباره  آن چنين مى نويسد :


لارس فون تريه در داگ ويل تخيل يك هنرمند و افاضهء فضل يك انسان خبيث را به نمايش مى گذارد ، فيلمی كه نشان می دهد چگونه يك ايده خوب را می توان اشتباه ارائه كرد . مفاهيم بالقوه عميقی در فيلم وجود دارد ولی نحوه اجرا مرا وادار می كرد تا مرتبا" به ساعت مچی ام نگاه كنم مبادا كه از كار ايستاده باشد . عده كمی از تماشای آن لذت خواهند برد و تماشای آن را به ديگران توصيه خواهند كرد و عده بسيار كمتری حاضر خواهند شد تا آن را بيش از يك بار ببينند .


چهره ظاهری و ترسيم شده اثر حاكی از تهوری است كه فقط از فيلمساز جسور و خلاقی چون فون تريه توقع می رود . او داستان خود را در شهری كوچك در ميان كوه های راكی در دوران ركود اقتصادی امريكا روايت می كند ، ولی از يك شهر واقعی ﴿يا كوه هايى واقعى﴾ در آن خبری نيست . نخستين صحنه از بالا به پايين و به كف يك صحنه نظر دارد ، محلی كه خانه های ساكنين آن با خطوط گچی بر زمين تصوير شده و عناصر صحنه معدودی بر آن قرار دارند - چند در ، ميز تحرير ، صندلى ، و تخت خواب . هرگز از اين صحنه خارج نشده و هيچگاه چيزی ورای آن را نمی بينيم ، در تمامی اطراف آن نيز فقط تاريكى است .


ايده اصلی فيلم يادآور فيلم "شهرما" است كه برای اين فيلم ِفون تريه شايد "جهنم ما" عنوان مناسب تری باشد . در شهر او كه متاسفانه تمثيلی از امريكاست ، اهالی بيگانه هراس ، انتقامجو ، حسود ، بدبين ، و قادر به تجاوز و جنايت اند . انزجار او از امريكا ﴿كه هرگز به آن پا نگذاشته ، چون از پرواز با هواپيما وحشت دارد﴾ چنان ملموس است كه فيلم را به وراى انتقاد و به حيطه ء پريشانی می كشاند . در هنگام نخستين نمايش فيلم در كن ۲۰۰۳ او به عدم نمايش واقعيات امريكا متهم شد ، مگر چند فيلم چنين می كنند ؟ اينگونه بحث ها از جانب ديويد اسپايد آغاز شد ؟ فون تريه هم حق دارد فيلمی تخيلی درباره امريكا بسازد ، حتی اگر تخيلی ضدامريكايی باشد ، البته به شرطی كه فيلم خوبی باشد ، ولی او در اين فيلم همچو پيامبری دروغين و پرهياهو در گوشه خيابان به موشكافی های ايدئولوژيك می پردازد .


فيلم از بازی شجاعانه و درخشان نيكول كيدمن برخوردار است كه مثل بقيه بازيگران بايد با لحنی نسبتا" ثابت و يكنواخت در تمثيلی كه هيچ ربطی به واقعيات ندارد ، بازی كند . او در نقش زنی جوان به نام گريس ظاهر می شود كه در گريز از گنگسترها وارد داگ ويل ﴿كه به سبك برشت ، نماينده فاشيسم امريكايى است﴾ می شود . او با تام اديسون ﴿پل بتانى﴾ ، مردی جوان و صميمی برخورد می كند كه همسايگانش را به اعطای فرصتی دو هفته ای ، پيش از تصميم گيری برای دادن اجازه اقامت به گريس ، وادار می نمايد .


گريس اهالی شهر را كه نقش شان توسط كهكشانی از ستارگان ايفا می شود ، ملاقات می كند . با چنين ستارگانی بنظر می رسد فيلم بايد بيش از ۱۷۷ دقيقه طول بكشد . پدر تام پزشك شهر است ﴿فيليپ بيكر هال﴾ ، استلان اسكارسگارد سيب می كارد و پاتريشيا كلاركسون همسر اوست ، بن گازارا نابينايی است كه همه چيز را می بيند ، لورن باكال فروشگاه عمومی شهر را می گرداند ، بيل ريموند و بلر براون والدين جرمی ديويس و كلوئه سويگنی هستند . اهالی و بچه های ديگری هم در شهر حضور دارند ، و جيمز كان در آخر در ليموزينی سياه از راه می رسد ، او گنگستر بزرگ است .


چيزی كه فون تريه قصد نمايش آن را دارد اين است كه امريكايی ها دوست نيستند ، اين كه ما از غريبه ها می ترسيم ، برتری طلبيم ، و ذاتا" خشن ، و امثالهم . نظرات او هم درست و هم غلطند . اين جا كشوری بزرگ است و مردم متفاوتی دارد . بدون اغراق ، بهرحال ترديد دارم كه بتوانيم دهكده ای در اينجا بيابيم كه در آن اهالی ، مسافرين بی پناه را با زنجير به تخت ببندند و تمام مردانش به او تجاوز كنند .


تمام بازيگران ﴿شايد پرسوناژها﴾ بيشتر اوقات در نوعی نشئگی بسر می برند . با لحنی يك نواخت سخن می گويند ، گويی بجای ادای خودانگيخته ديالوگ ها به از برخوانی بديهيات مشغولند ، و به نظر می رسد كه پايان محتوم فيلم را از پيش می دانند . نمی توان گفت پايان فيلم زياده از حد خشن است ، چرا كه پايان بندی چنين فيلمی را به هيچ صورت ديگری نمی شود تصور كرد . در اين آخرالزمان پرداخته ء ذهن فون تريه ، هيچ پايان ديگری نمی توانست داستان را كامل كند . به چند دليل زندگی در داگ ويل ديگر قابل ادامه نبود ، كه يكی از آنها شايد اين باشد كه داگ ويلی ها پس از اين ديوانه می شدند .


لارس فون تريه تعدادی از بهترين فيلم های ساليان اخير را ساخته است ﴿اروپا ، شكستن امواج ، رقصنده در تاريكى﴾ . او از نيروهای محرك حركت "دگما ۹۵" بوده كه حرارت زياد و نور جديدی در سينما ايجاد كرده است . او تجربه گراست و اين در دنيايی كه بنظر می رسد اغلب فيلم ها در آن از تلفيق فيلم های ديگر استخراج می شوند ، بسيار كمياب است . ولی از يك جهت هم خصلت های تندخويانه ء او بايد با اين واقعيت روبرو شوند كه هر فيلمی نيازمند مخاطب است . "داگ ويل" را می توان بخاطر زمينه های ايدئولوژيك تجريدی مورد مدافعه قرار داد يا حتی ستايش كرد ، ولی بسياری از سينماروها حتی آنان كه ذهنی پيچيده و باز دارند نيز آن را خشك و بنحوی ناخوشايند مملو از عقايدی مخفی در پشت ماسك استعارات خواهند يافت .


_____________________


* تذكر شماره ۱ : عليرغم آنكه فون تريه هرگز در امريكا نبوده ، در يك مورد حق دارد : در هر شهری كه باشد ، شكستن يك مجموعه از مجسمه های "هامل" سبعيت تلقی می شود .


* تذكر شماره ۲ : از طريق نشريه ورايتى متوجه شدم كه فيلمی از پشت صحنه اين فيلم با نام "اعترافات داگ ويل" به كمك ضبط صوت نزديك صحنه ساخته شده كه د آن بازيگران درونياتشان را افشا می كنند . در اين فيلم استلان اسكارسگارد كه در چند فيلم فون تريه حضور داشته او را بعنوان "كودك فوق تيزهوشى معرفى مى كند كه در خانه اى عروسكى با عروسك هايش بازى كرده و با ناخن گير سر آنها را مى كند". فون تريه نير در آن اقرار می كند كه بازيگران همه بر عليه او جبهه گرفته اند . ورايتی تصور مى كند كه اين مستند به همراه DVD فيلم پخش شود .


* تذكر شماره ۳ : در اعتراض به فون تريه برای ساختن فيلمش در خارج از امريكا نبايد عجول باشيم . اخيرا" فيلمی هاليوودی به نام "پرنس و من" در رابطه با دختركشاورزی از ايالت ويسكانسين كه عاشق پرنسی دانماركی می شود در تورنتو و پراگ ساخته شده است .


...

  [ ۵:۱۷ ق.ظ. ] پيوند به اين مطلب