... از سينما و

"بمحض برخورد با بزرگترين عشق زندگی ، زمان متوقف می شود - "بيگ فيش

پنجشنبه، اردیبهشت ۱۷، ۱۳۸۳

چرا سينما  ؟!!


اين وبلاگ Cinemarch  را بهيچ عنوان نبايد از دست داد . آقای يعقوب رشتچيان عزيز را می گويم . در يادداشت بسيار كوتاه ولی عزيزی درباره سينما پاراديزو چنين آورده :


سينما پاراديزو

اين ديگر از آن پيشامدهای كمياب است كه فردای روز به‌يادآوردن داستان كيف پوست مار، فيلم سينما پاراديزو (جوزپه تورناتوره، ۱۹۸۹) را ديدم. فيلمی كه يكسره يك بازگشت به گذشته دلنشين است و همه شيرينی و تلخی زندگی آميخته به سينما را با خود دارد. آن صحنه‌های درون سينما، انگار تكه‌هايی از سينمای كودكی و نوجوانی خود ماست كه با ميانجيگری سينما، بار ديگر از سالهای دور گذشته به اكنون آمده‌است. سينما پاراديزو، كه  يادآوری گذشته‌های از دست‌رفته قهرمان فيلم است، برای بيننده  نيز، به يادآوری گذشته‌های خود او می‌ماند؛ انگار سينما گذشته همسان همه ماست. فراموش‌نشدنی‌ترين بخش فيلم اما، تكه پايانی آن است: همه تكه‌های بريده‌شده از فيلمها و دريغ‌داشته‌شده از سالهای كودكی و نوجوانی ما، همه به‌هم‌رسيدنهای همه دلدادگان سينما، همه بوسه‌های شيرين نخستين دلدادگيهای نافرجام سالهای نوجوانی و جوانی‌ را، همچون همه تكه‌های شيرين و به‌يادماندنی گذشته خود، تنها در سينما می‌توان ديد؛ در سينما بهشت، كه در زمانی به كوتاهی ديدن يك فيلم يا تكه‌هايی از چند فيلم، آدمی را از دوزخ اكنون می‌رهاند و به بهشت گمشده گذشته‌اش برمی‌گرداند.

  [ ۹:۱۷ ب.ظ. ] پيوند به اين مطلب