بوتيك
۱۳۸۲
اختصاصى سايت پندار
نويسنده و كارگردان: حميد نعمت الله / تهيه كننده: مرتضی شايسته - هدايت فيلم / مدير فيلمبرداری: محمود كلاری / تدوين: محمدرضا موئينی
بازيگران: محمدرضا گلزار، گلشيفته فراهانی، رضا رويگری، صبا كمالی، افسانه چهره آزاد، كاوه كاويان، يوسف تيموری، حامد بهداد، علی علايی
تفاوتی آشكار در سينمای داستانی و تماشاگرپسند
بوتيك را در جشنواره بيست و دوم فجر ديدم و با پايانش حسی خاص در وجودم يافتم. يك تفاوت آشكار با آنچه كه در آثار سينمای ايران سراغ داشتم . بعدها در مطالب بسياری از سينمايی نويسان اين حس متفاوت و طعم خاص را به شكل های مختلف خواندم ... و حالا به يك جمع بندی رسيده ام . بوتيك فيلمی است متفاوت و ساده ، صريح و بی تكلف ... و عاری از هر نگاهی از زاويه بالا يا پايين ، فيلمی بی ارتفاع و گسترده در سطح با مفاهيمی ذاتی و عاری از محاسبات منطقی و آنچه تعقلی اش می ناميم . بوتيك عين زندگی امروزه ء نه فقط نسل جوان كه همه مردم ماست ، يك فيلم معمولى و دور از اغراق . اصلی ترين و متفاوت ترين خصوصيت بوتيك برائت آن از داستان های خطی و فيلمنامه های اصولی و فرمت شده ء اصطلاحا "سيدفيلدی" است. فيلم از ابتدا و ميانه و انتها به شكل مرسوم كلاس های فيلمنامه نويسی تبعيت نمی كند . فيلم از قطعاتی تشكيل شده كه چون تكه های يك پازل در كنار هم قرار می گيرند و در نهايت تصوير و مفهوم واحدی را تداعی می كنند و فيلمنامه نويس - كارگردان آن نتيجه گيری از اين قطعات را كه هركدام داستان كوتاهی مستقل محسوب می شوند به صورتی مصطلح با عنوان "پايانِ باز" به تماشاگر وا می گذارد .
... و اما قطعات پازل : در گوشه ای اِتی و جهانگير را داريم ، در كناری بهزاد و معالجه اش را ، در بخشی با ازدواج در شرف وقوع داود و مهرانگيز ، و در قسمتی با زندگی حامد مواد فروش و همسر بزرگتر از خودش مواجهيم. در اين بين داستان اتی و جهانگير و شرح ماجرای عشق كاملا زمينی و ساده آنهاست كه چون نخ و سوزنی ظريف تمام اين قطعات را به هم دوخته و در يك مجموعه مطرح می كند. اتی يك دختر ساده و ساده لوح است كه آرزوها و خيالبافی ها و اصطلاح امروزيش "خالى بندى" هايى بسيار ساده دارد ، او در عين عشق مغرور هم هست ... و جهانگير بيش از حد سنش مى فهمد و مناسب سن و فهمش پذيرای ملاحظات نيست. او ازدواج برای پول و خروج از مدار بسته ء فقر را عليرغم جذابيت ظاهريش نمی پسندد. او اِتی را دوست دارد ، با همه سادگی و كودنی اش ... و ديگران :
* "بهزاد" را روانی تشخيص داده اند ، چون زيادی حساس است و برای نابودی تخم لاكپشت ها می گريد و در هم می ريزد ... او را برای معالجه "برق" می گذارند. كار درست و لازمی است ؟! نه ؟!! او خيلی ساده و كودكانه به همه چيز و همه كس پيله می كند . همه كه اينطور نيستند ، پس لابد ديوانه است ديگر.
* "دكتر" دانشجوی پزشكی بوده ولی حالا در كنار اين بچه ها در تعليق مانده ، او می خواهد جوجه بفروشد تا كار و كسبی به هم زده باشد. اجالتا" مرگ كسب و كار او نيست. او هم آنرمال می نمايد، نيست ؟
* "حامد" دوست جهانگير است ، با زنی بزرگتر از خود ازدواج كرده ، به نظر می رسد كه زن برای حفظ او ، وی را زير زرورق نگاه داشته ، زن ام الفساد است و حامد را به فروش موادمخدر و مشروب واداشته ، حامد ثابت می كند كه عليرغم تن دادن به اين جبر، از همه چيز و همه كس ناراضی است ، حتی از شاپوری : كفتار اين بيشه .
* همكار جهانگير در بوتيك را داريم : خودفروخته ، خبرچين ، و ذليل . كسی كه به شكار ناخن شاپوری بر كف سالن می خزد.
* دندانپزشك و منشی اش هم در حضوری كوتاه تفاوت های ايران و سوئيس را گوشزد می كنند.
و ...
فيلمبرداری فيلم ديجيتال و كار محمود كلاری بود كه با كشيدن كپی ۳۵ ميليمتری ﴿نسخه نمايش داده شده در جشنواره﴾ رنگ و لعاب همگون و كيفيت مناسبی نداشت ، پس راجع به آن نمی توان صحبت كرد ولی بازيگری و بازيگران ... فيلم از آن دست فيلم هايی است كه اصطلاحا" فيلم بازيگر قلمداد می شوند ، پُر پرسوناژ و با برش های موجز ... بازيگرانی كه بايد در فرصتی كوتاه و به كمك چند ديالوگ مختصر مفهوم و منظور را برسانند ... و عجيب است فرازهای فيلمنامه و ديالوگ های آن كه اصلا" به سبك متعارف پيش برنده و دارای سلسله مراتب نيستند ، در بوتيك با ديالوگ های غيرمرتبط يا حتی تكرار شونده و بى ارتباط به مضمون گفتگو يا غيرتعقيبی مواجهيم ، ديالوگ هايی كاملا" مغاير با مثلا ديالوگ فيلم های كيميايی يا امثال آن كه ديالوگ هايی روايتگر ﴿Narrative﴾ و خصلت نما هستند و نقشی عمده در بيان مفاهيم موردنظر فيلمساز و پيشبرد فيلم دارند .
نعمت اله در بوتيك قطعات پازل زندگی را چنان به تعادل و با ريتم منظم پيش می برد كه اگر هر بخش حذف شود هيچ لطمه ای به كل ماجرا و يك دستی فيلم نمی خورد و فقط بار عاطفی محتوايی فيلم را تغيير می دهد. حذف هر بخش داستانی يا پرسوناژ ، فيلم را نه ناقص كه فقط ضعيف می سازد ، فرض كنيد داستان حامد و همسرش يا بهزاد يا حتی داود و مهرانگيز را . نعمت اله با حفظ ريتم مناسب در پرداختن به آدم ها و لايه های مجزای داستانی فيلمنامه اش ، فضاسازی اى غمگين و سرد ﴿كه الحق رنگ هاى انتخابى لباس بازيگران و پس زمينه اكثر نماها نيز كاربرد صحيح شان را به همين منظور به رخ می كشند﴾ و پرداخت به تفصيل جزئيات ، كاری غافلگيركننده را به انجام رسانده و همگان را چشم به راه كار بعدی خود كرده است .
بازی بازيگران نيز ، هم حكايت از توانايی های خودشان داشته و هم حاكی از توانايی بازی گيری و بازی گردانی كارگردان است . در مورد محمدرضا گلزار كه ثابت شد در فيلم های گذشته اش با كارگردان مناسبی برخورد نداشته و الا قدرت بازيگری مساعدی در نهاد دارد . بازی گل شيفته فراهانی بی اغراق و فارغ از نياز تحليل شگفت آور است ، اين دو چهره ثابت كردند با دقت كافی می توانند به ستارگانی توانا برای جذب تماشاگر به سالن خالی سينماهای ايران و ارائه فيلم هايی درخور توجه و معتبر و در عين حال تماشاگر پسند تبديل شوند. بازی رضا رويگری نيز سند ديگری برای توانايی نعمت اله است ، و الا چگونه می توان شاپوری بوتيك را ديد و نقشی معادل آن در كارنامه بازيگری رويگری سراغ كرد ؟
بوتيك فيلمی ديدنی است و حميد نعمت اله فيلمنامه نويس - كارگردانی معتبر و توانا ، چشم به راه كارهای آتی او می مانيم .
پايان