... از سينما و

"بمحض برخورد با بزرگترين عشق زندگی ، زمان متوقف می شود - "بيگ فيش

چهارشنبه، بهمن ۲۳، ۱۳۸۱


برداشت ۳ - جشنواره ۲۱



«مرد بدون گذشته»


The Man Without a Past
2002




مشخصات کامل فيلم

کانديد اسکار بهترين فيلم خارجی زبان سال ۲۰۰۳
کانديد نخل طلای بهترين فيلم جشنواره کن سال ۲۰۰۲
برنده ء جايزه ء بزرگ هيئت داوران جشنواره کن برای بهترين کارگردانی سال ۲۰۰۲
برنده ء جايزه ء بهترين بازيگر زن جشنواره کن سال ۲۰۰۲
برنده ء جايزه ء کليساهای جشنواره کن برای بهترين کارگردانی سال ۲۰۰۲
برنده ء جايزه ء طلايی جشنواره ء بين المللی فيلم فلاندرز سال ۲۰۰۲
برنده ء جايزه ء اول بهترين فيلم خارجی جشنواره ء گلدباجه سال ۲۰۰۳
برنده ء جايزه ء بهترين فيلم ، کارگردانی ، فيلمبرداری ، فيلمنامه ، تدوين ، و نقش اول زن جشنواره جوسی سال ۲۰۰۳
و ...
برنده ء جايزه ء فيپرشی جشنواره ء بين المللی فيلم سن سباستين سال ۲۰۰۲



همانقدر که خود را دوست داريد ، يکديگر را دوست داشته باشيد



آکی کوريسماکی فيلمساز فنلاندی متولد ۱۹۵۷ فيلمسازی را از ۱۹۸۱ بهمراه برادرش ميکا آغاز کرد . او به فيلم های ساده و موجز و حتی الامکان ۹۰ دقيقه ای اعتقاد داشته و فيلم هايی چون «کابوهای لنينگراد به امريکا می روند» (۱۹۸۹) ، و «من يک قاتل حرفه ای اجير کردم» (در ايران : استخدام آدمکش) (۱۹۹۰) را در کارنامه دارد .

در «مرد بدون گذشته» از غير انسانی بودن نظام های شهری و ضرورت معاضدت بلاواسطه ء انسانها به يکديگر می گويد و حرکتش به سوی سادگی است . از کمکی سخن می گويد که بدون بهره مندی از مواهب مادی و معنوی کمی و کيفی ، مي توانيم از يکديگر دريغ نکنيم . کوريسماکی در زمان اعطای لباس موسسه خيريه به M ديالوگ صريحی دارد : «خدا بزرگ است ولی بايد به هم کمک کنيم». در فيلم او کارکنان اداری زياده از حد خشک و تاحدی وحشت زده اند و راهنمايی تنها همدل ايشان (زن مسئول استخدام جوشکار) هم ، شکلی ضدارزش و رياکارانه داشته و به کار ِ«سياه» ختم می شود . در عوض مردمی که چندان متمکن و صاحب بضاعت نيستند گشاده دل و دست ترند ، او را در جمع خود پذيرفته و مورد حمايت قرار می دهند و بدين گونه است که M از دنيای مردگان بازگشته و بدون حافظه ، دوباره موقعيتی مناسب در اجتماع اين انسانها يافته و به کمک آنها ابتکار زندگی را در دست می گيرد و به نوبه ء خود محيط اطرافش را بهبود می بخشد . خصوصيات M بسيار دلپذيرست : در جريان آماده سازی کانتينر محل زندگيش برای اقامت ، جوک باکسی (جعبه ء موسيقی ای) را به کمک دوست برقکارش تعميرکرده و برای نواختن موسيقی آماده می سازد . سيب زمينی می کارد (و از بفکر آينده بودن در خصوص مصرف آن می گويد) . دسته ء نوازندگان موسيقی موسسه ء خيريه را به نواختن راک اندرول و ترانه های دلپذير دعوت می کند (و رقص را برای شنوندگان اين دسته ء موسيقی به ارمغان می آورد) . ايرما را می يابد و به او دل می بازد . اين انسانها همه به هم کمک می کنند ، ولی بوروکرات ها و نظام اداری شهری دردسرآفرين است . تا M جوشکاری را بياد می آورد (در آغاز فيلم و زمان مضروب شدنش با درآمدن ماسک جوشکاری از چمدانش با اين گوشه از توانايی های او آشنا شده ايم) ، ماجرا به بانک و افتتاح حساب سوئيس (!) و مصادره ء پول مسدود خود در بانک توسط يک پيمانکار عاصی از نظام شهری و مسلح ختم می شود و قرارگاه پليس ، بازداشت (عليرغم توضيحات زن کارمند بانک) و کجرفتاری افسر پليس ... وکيل دعاوی موسسه ء خيريه و احقاق دشوار حقوق ساده ء يک انسان معمولی (حالا بصرف فراموشی نه يک شهروند !) . M کمی بعدتر به پيمانکار عاصی بانک در ادای انسانی دينی حاصل از پيچيدگی های شهرنشينی کمک می کند ، و چقدر اين دو در موقعيت «گرفتار ناشی از شهرنشينی» خود به يکديگر شبيه اند ، يکی به سبب زد و بندهای بانکی دچار فلج اقتصادی شده (که با قبول رساندن حقوق معوق کارگرانش توسط M ، بلافاصله با گلوله ای که صدای آنرا می شنويم خود را می کشد) و ديگری به سبب ناهنجاريهای اجتماعی و حمله ء سارقان دچار فلج حافظه است ، مشکلی که خود در اجتماعی شدن مجدد او به گواه برخوردهای بوروکراتيک اداری ، مانعی بزرگ بشمار می رود .

سرانجام شهرنشينی بهشت موقت M را نيز از هم می پاشد . پليس برای پی بردن به هويت او در روزنامه آگهی داده و همسر او به اين آگهی پاسخ داده است . M در شهری دور همسر دارد ، خانه ء خوشبختی او و ايرما ويران می شود ولی خوشبختانه اتفاقی ساده در گذشته ء مجهول M پايانی خوش را برای فيلمنامه نويس و فيلمساز خيرخواه و ارسال پيامی صميمانه به تماشاگر علاقمند ميسر می سازد . M در گذشته ء خود به پايان رسيده بوده ، در زندگی اجتماعی و خانوادگی هر دو ، قماربازی که همسر خود را به ستوه آورده و سرنوشت آندو به طلاق کشيده شده است . جهنمی که می توانست آن آرامش بهشتی را بر هم زند ، پيش نيامده منتفی می شود . M به نزد ايرما باز می گردد ، در شرايطی که انسانها خود مهاجمين به خود را مجازات می کنند (حمله ء اهالی به ضاربين M) و بر بستر ترانه ای دلنشين آن دو می روند تا با هم بودن را تجربه کنند .

کوريسماکی در اين فيلم بشيوه ء روبر برسون کبير ريتمی تند با نماها و تقطيعی موجز دارد . از اغراق و طولانی نمودن سکانس ها و ديالوگ ها پرهيز می کند تا فرم ساختاری فيلم با مضمون و پيام محتوايی آن يعنی دعوت به بازگشت به سادگی و همدلی همگون شود . او از نماهای متعددی در بيان مضمون موردنظرش بهره می گيرد . نگهبان نيمه شب معدن با حقوق ناچيز فقط دو روز کار در هفته ، M را به خوردن آبجو دعوت می کند . پليس محله (مهره از سيستم نظام شهری) کانتينر را به M اجاره می دهد و برای دريافت اجاره بها او را به حمله ء سگ خود تهديد می کند در حاليکه سگ بسيار مهربان است و عاقبت پايبند M می شود . زن ِ همکار ِ ايرما در موسسه ء خيريه که گروه موسيقی را در اجرای ترانه های غيرمذهبی همراهی می کند ، بواسطه ء مرور ايام چهره ء زشتی پيدا کرده ولی صدايش آسمانی است . مسئولين خيريه معتقدند ترانه ها اگرچه مذهبی نيستند ولی خوبند چون باعث رقصيدن و نشاط حاضران می شوند . پيمانکار مهاجم به بانک خشن و عصيانگر است ، ولی دردمند دِينی است انسانی ، و ...

... راستی ... با «گم کردن گذشته» چطوريد ؟ فکر نمی کنيد ممکنست پاک شدن گذشته ، آرامشی بهشتی برايمان به ارمغان بياورد ؟

پايان

  [ ۱۲:۴۹ ق.ظ. ] پيوند به اين مطلب