... از سينما و

"بمحض برخورد با بزرگترين عشق زندگی ، زمان متوقف می شود - "بيگ فيش

جمعه، دی ۲۷، ۱۳۸۱



مؤخره ای بر سريال تلويزيونی

«خاک سرخ»


ابراهيم حاتمی کيا




«خاک سرخ» در هفدهمين قسمت خود به پايان رسيد . الحق که قسمت آخر چه از نظر بخش ملودراماتيک موضوعی (ملاقات مجدد ليلا با خانواده اش) و چه از نظر بستر موضوعی که هدف اصلی فيلمساز نيز بوده (روايت جنگ و مصايب ناشی از آن) با ظرفيت زمانی ۴۰ دقيقه بی نهايت کوبنده و پرقدرت ، رسا و در عين حال موجز بود .

پدر و مادر در نهايت به فرزند گمگشته ء خود رسيدند ، ولی چه رسيدنی و در چه شرايطی ؟ آغوش بر عزيزترين کسان گشودن و دست دراز کردن بسوی محبوب ترين ها و ناتوانی و عجز در لمس او ، از اين کابوس دهشتناک تر در زندگی سراغ کرده ايد ؟ ليالی ، ليلا و لعيا را با هم در آغوش کشيد ، با پشتيبانی ايرج ، با حضور و در غياب او . ايرج ها جنگيدند و مجروح شدند يا ... و بعضی با اشک در چشم اسير شدند تا عزيزانشان جان به سلامت برند و ...

تاريخ بر فراز خرمشهر پرواز کرد ... تا سوم خرداد ۱۳۶۱ ، روز آزادی خرمشهر . هر چند در اين روز آزادی آن «خاک سرخ» را جشن گرفتيم و می گيريم و خواهيم گرفت ولی با ليالی های نشسته بر جاده ء خرمشهر و خرمشهرها چه می کنيم ؟ نشستگانی که شايد هنوز انتظارشان به پايان نرسيده است ؟!!

بر نکاتی در روايت «خاک سرخ» توضيح و پرداخت بيشتر متصور بود ... رها شدند (مثل گذشته ء «فرهاد» برادر بزرگتر امير و سابقه ء روابط او با «نصير» پاسدار ، در گذشته) ، منوچهر محمدی در حضور حاتمی کيا گفت که دقيقه ای از اين سريال کم نشده (می توانيد مصاحبه ء حاتمی کيا و او و ساير عوامل سازنده ء «خاک سرخ» را هفته ء آينده چهارشنبه ۰۲/۱۱/۱۳۸۱ حدود ساعت ۲۲:۳۰ از شبکه ء اول تلويزيون ببينيد) ، با اطمينان به صداقت او و به شهادت حضور حاتمی کيا و سابقه ء غيرعافيت طلبانه ء وی در خصوص «موج مرده» ، می گويم که اصلا مهم نيست . «خاک سرخ» يادگاری شد از آن روزها ... روزهای مصيبت و عجز ... روزگار ديدن نديده ها ... يادگاری برای فرياد يک درد :


آيا درست است که سران و راهبران آن ماشين جنگی فوق مسلح «عرب» (که اينروزها تجهيزکنندگانش باقی عطايای خود به او را ، به تهديد جنگ می طلبند ... چه خود می دانند اين «عرب» غيرپايبند به اصول بشری چه چيزها در اختيار دارد !) دوباره به تزوير ديپلماسی پای بر «خاک سرخ» مان نهند ؟ همان عربی که بر ما تاخت و به همه چيزمان چنگ و دندان خيانت گشود ... هم او که فقط غيرت ، شهامت ، ذکاوت ، و ايمان اين «عجم های مجوس» مانعش شد ... هم او که موشک و بمب بر سر فرزندان و بستگان غيرنظامی اين خاک باريد ... او که هنوز مجروحان شيميايی اش در جای جای کشورمان به آغوش خاک می روند ... او که هنوز قرارداد ۱۹۷۵ را پاره کرده در جيب دارد و هيچ مصالحه و قرارداد ارضی ای را پس از ۱۴ سال امضا ننموده ... هم او که عليرغم قدرت نظامی فقط يک بار آنهم در مواجهه با عمليات «توفان صحرا» بر دشمن اصلی اعراب (اسرائيل) تاخت (و از اين نظر بر ساير دول عرب ديگر پيش است!) ، «ناجی صبری» ها از ما چه می خواهند ؟ آنهم در بحبوحه ء درگيری جنگ عراق با امريکا به اتهام در اختيار داشتن سلاح های کشتار جمعی ؟

  [ ۸:۰۷ ب.ظ. ] پيوند به اين مطلب