... از سينما و

"بمحض برخورد با بزرگترين عشق زندگی ، زمان متوقف می شود - "بيگ فيش

جمعه، دی ۲۰، ۱۳۸۱





فرهنگ باستانی خاور دور بر پرده سينما





در دهه ء ۱۹۹۰ پرده سينماهای جهان عرصه ء نمايش آثار کارگردانان خاور دور شد . پايان دوران تسلط انگلستان بر هنگ کنگ و لزوم انتقال اداره ء امور آن به چين ، تجدد گرايی تايوان ، و شرايط منبعث از حلول سالهای پايانی قرن بيستم و آغازين قرن بيست و يکم بر چين کمونيست راه را برای سفر هنرمندان خصوصا فيلمسازان اين خطه ء باستانی به کشورهای غربی باز کرد . عرضه ء آثار اين هنرمندان - که در بردارنده ء کوله بار سنگين و کهنی از تمدن و افسانه ها و اساطير و حماسه های آنها بود - در غرب ، جذابيتهای خاصی را در معرض ديد جهانيان قرار داد . حالا ديگر فقط نقاشی های چينی نبود که تحسين می شد . سالها پيشتر از طريق ژاپن و هنگ کنگ گوشه هايی از فرهنگ نژاد زرد به سينمای جهان عرضه شده بود . ازو ، ميزوگوشی ، کوباياشی ، کوروساوا ، اوشيما ، و ... سينمای فرهنگی و متفاوت خاوردور را عرضه کرده بودند و چين به سبب نوع محدوديتهای تحميلی نظام خود قاصر از هرنوع توليد و عرضه ء اينگونه آثار بود . عده ء ديگری از کارگردانان گمنام هنگ کنگی و تايوانی منجمله جان وو ، و آنگ لی و امثالهم هم گوشه هايی از سينمای تجاری هنرهای رزمی را به جهانيان ارائه می کردند . عده ء آشنايان با «شائولين» ، «کونگ فو» ، «ووشو» ، و ... رو به افزايش گذارده بود .

در بخش سينمای متفاوت خصوصا سينمای چين نخستين پرچمدار «ژانگ ييمو» نام داشت . او که با زحمت در کشورش فيلم می ساخت و با توقيف مکرر فيلمهايش مواجه بود ، با فيلم «فانوس قرمز را بياويز» در جهان غرب معرفی شد . فيلمساز بعدی چينی «چن کايگه» نام داشت ،

فانوس قرمز را بياويز خدانگهدار ، محبوبم مثلث شانگهای

 

 

 

حس و حساسيت امپراتور و آدمکش ببر خيز گرفته ، اژدهای پنهان


او با فيلم «خدانگهدار ، محبوبم» باز هم سينمای متفاوت چين را مطرح کرد . در ۱۹۹۵ مجددا ژانگ ييمو با فيلم «مثلث شانگهای» به ميدان آمد و در همانسال آنگ لی تايوانی با فيلم «حس و حساسيت» پا به عرصه ء سينمای جهانی گذارد . چن کايگه با «امپراتور و آدمکش» (۱۹۹۹) به سراغ اسطوره های باستانی چين رفت و آنگ لی با «ببر خيز گرفته ، اژدهای پنهان» (۲۰۰۰) از افسانه های روياگونه ء ذن بوديسم در هنر رزمی کانگ فو و ووشو سخن گفت . حالا نوبت ژانگ ييموست ، که با ترکيب اسطوره های افسانه ای چين باستان و حماسه های افسانه ای متاثر از شائولين روايت تصويری جديدی عرضه دارد :

«قهرمان - The HERO»

[Ying Xiong]


تغزل تصويری حماسه ها


از زمان نمايش هنرهای رزمی خصوصا «کونگ فو» توسط بازيگران چينی - هنگ کنگی مثل منگ فی ، بروس لی ، جکی چان ، و جت لی بر پرده ء سينما و در فيلمهای حادثه ای - اکشن ، جذابيت بصری اينگونه فيلمها برای اکثريت سينماروهای جهان غيرقابل انکار بوده است . عمده ترين اِشکال در اين بين ، برخورد تجاری تهيه کنندگان و استفاده ء ابزاری سيرک گونه از اين حرکات و فنون (ذاتا هنری) است . با درک اين نکته که «کونگ فو» و «ووشو» ، و ساير طريقت های رزمی خاوردور (خصوصا چين) متاثر و منشعب از فلسفه ای باستانی برای حيات بشرند ، ضرورت نگاه از روزنی ديگر به فيلمهای متفاوت اين ژانر رخ می نمايد . در چين «شائولين» يعنی فلسفه ء «چرخه ء حيات» يعنی «جهان بينی خاصی برای زندگی» و «کونگ فو» شاخه ء نظامی-رزمی حفاظت نفس است در برابر طبيعت و محيط بر اساس حرکات حيوانات و موجودات زنده ء غيرانسان (حتی افسانه ای مثل اژدها) و «ووشو» همان شان است با کمک سلاح ، نبرد برای زنده ماندن و حفاظت از نفس ، تنازع بقای لازمه ء زندگی و حيات است و بهمين واسطه مشخصا بسيار محترم . حال حفظ شرافت و ارزشهای والای معنوی را هم بدان اضافه کنيد و به اهميت افسانه ها و اسطوره ها دقت نماييد . کاربرد اسطوره ای اين هنرها چه رئاليستی و چه افسانه ای در خلق روايات متفاوت و باارزش هنری می تواند بسيار مناسب ، به جا ، و هنرمندانه باشد . چن کايگه در «امپراتور و آدمکش» به روايتی حماسی - افسانه ای پرداخت و انگ لی در «ببر خيزگرفته ، اژدهای پنهان» افسانه ای رزمی ساخت . ژانگ ييمو در جديدترين اثرش «قهرمان» ، آن حماسه-افسانه ء باستانی را با آن کاربرد رويايی-افسانه ای هنرهای رزمی در هم آميخته و با استفاده از داستانهايی کوتاه که هر دم واقعيت را تغيير می دهند ، هدف قهرمان خود را لحظه به لحظه روشن تر می کند و در آخر که همه چيز توجيه شده به نظر می رسد ، به ناگهان با فلسفه ای متفاوت ولی از پيش معرفی شده ، تغيير مسير داده و مفهومی معنوی و زيبا را پشتوانه ء پايان تاريخی داستان خود قرار می دهد .

   


جای جای داستانهای «شمشيرزن بی نام» ، يا تصور تحليلی «امپراتور Qin» سرشار از ديالوگهای ناب و صحنه پردازی های مسحور کننده است . پروازهای رويايی (اوج آرمانی ذن بوديستی در هنرهای رزمی) شمشيرزنان و جنگجويان ، اسلوموشن های ترکيبی با جلوه های ويژه و فيلمبرداری مسحور کننده ، قدرتی فرابشری برای پرسوناژها فراهم آورده و از اين طريق ارزش هدف نهايی جنگجويان و دگرگونی پايانی به اندازه ها و ابعادی عظيم و مناسب ، ارتقاء می يابند .

تاريخ تشکيل امپراتوری چين و چگونگی اتحاد هفت اقليم آن کشور و برتخت نشستن اولين امپراتور Qin به اسطوره بدل شده و شخصيت «امپراتور» و «شمشيرزن بی نام» (Nameless) و «شمشير شکسته» و «برف پرنده» و «آسمان» به اساطيری حماسی در تاريخ چين تبديل می گردند . ييمو در «قهرمان» ، خلق اسطوره ها را به تصوير می آورد . تصاويری تغزلی ، حماسه هايی که به نرمی پر و لطافت رويا بر جان می نشينند و پرواز شمشيرزنان را نه مضحک که آرمانی می نمايند . قهرمانانی والا که مسلما بايد قدرتشان فرازمينی و محل نبردشان آسمانها باشد . اينان بدين گونه تاريخ افسانه ای چين را رقم می زنند :

۲۰۰۰ سال پيش ، هنگام جنگ ايالات ، چين به هفت قلمروی پادشاهی تقسيم شده بود . حکمرانان اين هفت اقليم ، سالهای سال برای استيلای بر يکديگر جنگيده بودند ... و مردم متحمل مصائب اين جنگها بودند . پادشاه Qin موفقترين ايشان بود ، او قصد داشت تا تمام سرزمينها را فتح کرده و مردم زير آسمان را متحد ، و دنيايی چون بهشت برای ايشان بسازد . پادشاهان ۶ قلمرو ديگر او را تهديد عمده بحساب می آوردند . تاريخ شفاهی چين سرشار است از داستان قاتلينی که برای کشتن پادشاه کبير Qin اعزام می شدند . اين فيلم يکی از آن حماسه هاست ...

در سال ۲۲۱ قبل از ميلاد مسيح پادشاه Qin تمام ۶ سرزمين ديگر را تصرف کرده و چين را متحد ساخت . او ساختن ديوار بزرگ چين را برای جلوگيری از حمله ء قبايل شمالی آغاز کرد . امپراتوری Qin نخستين سلسله ء امپراتوری چين شد ... و کين شی هوانگ (Qin Shihuang) اولين امپراتور چين .

«قهرمان» (The HERO) جزو فيلمهای کانديد دريافت «گلدن گلوب» بهترين فيلم خارجی زبان سال ۲۰۰۳ ، و چه بسا کانديد و برنده ء همين بخش اسکار امسال ، سرشار از نوعی لطافت و زيبايی ، و ديدنی تر از بسياری از ديگر فيلمهای امسال است .


  [ ۱:۰۹ ب.ظ. ] پيوند به اين مطلب