... از سينما و

"بمحض برخورد با بزرگترين عشق زندگی ، زمان متوقف می شود - "بيگ فيش

چهارشنبه، دی ۰۴، ۱۳۸۱


«عزيز(انـ)م مـ(ا/)ـن کوک نيستـ(يـ)م»

_________________________________________
نويسنده و كارگردان: محمدرضا هنرمند / تهيه كننده، مدير توليد و مجري طرح: سيدكمال طباطبايي / مدير فيلمبرداري: محمد آلادپوش / تدوين: محمدرضا موييني / موسيقي: سعيد انصاري / طراح صحنه: ايرج رامين فر / طراح لباس و چهره پردازي: علي عابديني / صدابردار: محمود سماك باشي/ صداگذاري و ميكس: محمدرضا دلپاك / عكس: غوغا بيات / زمان: 95 دقيقه / سال ساخت: 1380/ بازيگران: پرويز پرستويي، فاطمه معتمدآريا، مهدي فتحي، محمد كاسبي، فرهاد آئيش، ماني نوري، سپهر آزادي،‌ مهران رجبي، حسن شيرزاد، مجيد عبدالعظيمي، جمشيد شاه محمدي، زهره مجابي، نورعلي لطفي، صالح ميرزا آقايي،‌الهام حاجي زاده
خلاصه داستان: حميد افشاري به همراه پسرش رامين، زندگي فقيرانه و دشواري را مي گذارند. رامين مفتون کامپيوتر است و حميد افشاري براي رفع تکليف پدرانه به رامين قول داده است تا در صورت قبولي با معدل 20 در پايان سال تحصيلي براي او کامپيوتر مورد نظرش را بخرد. رامين هم علي رغم انتظار و پيش بيني با معدل 20 قبول مي شود. حميد افشاري براي وفاي به عهدش تحت فشار قرار مي گيرد و ...
_________________________________________

اختصاصی سايت پندار


پايان سادگی ، پايان خوشدلی ... خداحافظ معصوميت ، خداحافظ شادی


به حساب گرته برداری های مطبوع «هنرمند» از کارهای مل بروکس و جری زوکر («مرد عوضی» و «موميايی ۳») به ديدن «عزيزم من کوک نيستم» رفتم . پيشاپيش با لبخند در صندلی جابجا می شدم ، ولی رژه ء گونه های مختلف اجتماعی ، کمدی ، ملودرام ، تريلر ، اکشن سکانس های مختلف فيلم مذاقم را تلخ کرد ! «هنرمند» که جهانگيری و ملکان نيست ! اين چه آش شله قلمکاريست ؟!! و ... کاملا" در اشتباه بودم ، «هنرمند» اينطور خواسته بود ! بازيگران و حتی اسم فيلم را عمدا" چنين انتخاب کرده ... بخوبی از توقع همه نسبت به فيلم بعدی خود اطلاع داشته ! «هنرمند» واقعا" هنرمند است .

«حميد» موجودی مضحک و يک فکاهه ء ساده نيست ، او انسان است . انسانی عادی و معاصر ، از آن دسته که با نگاهی به اطراف و يا حتی در آينه مثل او را براحتی خواهيد يافت . سر و وضع او هم با حساب و کتاب طرح شده است . او يک بوروکرات کاملا ساده و معمولی است ، حتی در شغلش هم دستش به جايی بند نيست ، مگر عوض کردن وقت يک دادگاه چقدر ارزش دارد ؟ ... و نيازهايش امروزيست ، گاهی نه چندان معمولی و حتی بعضا" نسبت به معاشش بزرگ و چرا نبايد نياز او بيش از غم نان و روزی بخور و نمير باشد ؟ گيريم که فرزان هم کامپيوتر نداشته باشد ، چرا رامين بايد آرزويش را فرو بخورد ؟ چرا ؟!!

در مقام خريد ، فروشنده به حرف حميد گوش نمی دهد ، به او توهين می شود چون پول ندارد ... و حالا اين حميد است که کامپيوتر می خواهد و بهای آنرا نيز می پردازد . او نسبت ۳۰-۷۰ را انتخاب کرده ، از يک ميليون درست معادل هفتصد هزار تومان ... و عجب تيمارستانی است اين دنيا . يک ميليون تومان او به يک ميليون دلار تعبير می گردد و هنگامه ای به پا می شود ، آخر يک ميليون دلار هم منطقی است !!! جرم وقوع يافت و تعقيب و مراقبت آغاز گرديد و ناگهان ... ناگهان سر و کله ء عشق پيدا شد ... با شميم سادگی و به وساطت خوشدلی ... کامپيوتر و پول و ... دنيا فراموش شد .


گل و شيرينی و بوی مطبوع غذا به خانه آمد ... و دمپايی بنفش ، درست به رنگ لباس محبوب . شبی زيبا که خيلی زود به اشک نشست ، اشکی پر در حدقه ء چشم حميد . رويای او از سر سادگی بود و خوشدلی ... حميد همان مرد معصومی بود که خلاف نمی کرد و خلوت صحبت کاری نمی پذيرفت ... اگرچه مثل هر انسانی وسوسه پذير بود . ساده و خوشدل بود ولی نه کند ذهن و کودن ، در عين شعور به فرزندش که فقط او را داشت قول داده بود و بر سر ادای اين قول حالا بر پرتگاه اجتماع ايستاده بود ، برای هفصد هزار تومان .

«هنرمند» پراکندگی گونه های طرح شده ء خود تا اين لحظه را با درايت و به درستی جمع کرد . ملاقات رويا با حميد و رامين در خانه ء آنها نقطه‌ ء عطف فيلم شد و گونه ء اصلی فيلم رخ نمود : «اجتماعی» . حميد ابتکار عمل را بدست گرفت و با فرزان تنها شد . در سکانس پايانی از دست هيچکس کاری ساخته نبود ، حميد بود و رويا و فرزان و ديگران در بيرون کارزار . مجرم و قربانی و ناجی ؟ حميد که مجرم نبود ، پس چه کسی مرتکب جرم شده‌ ؟ سرانجام کار چه خواهد بود ؟ چهره ء درهم و نگران و سردرگريبان رامين در اتومبيل پليس در بيرون معرکه ... کلام انسانی و غيرشعاری رويا ... محبت ها و خداحافظی فرزان ... و ماسک های حاکم بر زاويه ء ديد ... «هنرمند» هنرمندانه و روياپردازانه کار را تمام کرد ... « با وضع اون بيرون بايد پرنده بشی » ... و حميد پرنده شد . ولی آيا هميشه همه چيز آنطور پيش می رود که دلمان می خواهد ... که دل جمع می خواهد ... آيا هميشه «پايان خوش» متصور است ... يا واقعيت انگشت بر سقف ماشين می کوبد و پک عميق به سيگار می زند و ماسک بر چهره می کشد ؟

کمدی «هنرمند» اين بار سياه است ، يک کمدی بوف ... حق دارد ... اوضاع و احوالمان کوک نيست ... واقعا" کوک نيست ، وقتی بايد بجای لبخند بر لب ... اشک در حدقه ء چشم داشته باشيم .

مشخصات و پوستر فيلم : سايت ايران اکتور
تصوير متن : سايت ۳۰نما

  [ ۱۲:۲۱ ق.ظ. ] پيوند به اين مطلب