... از سينما و

"بمحض برخورد با بزرگترين عشق زندگی ، زمان متوقف می شود - "بيگ فيش

جمعه، مهر ۲۶، ۱۳۸۱


گزارش مصرف !

- «لباس رسمي» (The Tuxedo) - جيمي تانگ راننده ء يک مامور مخفي مي شود که لباس رسمي(توکسيدو) اي خارق العاده دارد . با مجروح شدن آن مامورمخفي و پوشيدن لباس رسمي توانايي هاي عجيبي مي يابد و به جنگ سازندگان يک سلاح ميکربي خطرناک مي رود . گويا سينماي هاليوود تصميم گرفته تا تمام بازيگران سرشناس سينماي هنرهاي رزمي رو بسمت خود کشيده و (اگر از آن دسته معتقدين به «تئوري توطئه» باشيد) با شرکت دادن آنها در فيلم هاي بيربط و بي مايه که جلوه هاي ويژه و حرکات رزمي اش بيشتر مربوط به تاثير «ال.اس.دي» و ... مي شود تا هنرهاي رزمي ، از دور رقابت و درخشش خارج کند ! جکي چان هم در اين فيلم به سرنوشت جت لي (در فيلم «The One») دچار شده و با حرکات کاملا مصنوعي عجيب و غريبي که بهيچ عنوان شبيه فيلم هاي قبلي خودش يا فيلم هاي جدي تر اين سينما چون «ببر خيزگرفته و اژدهاي پنهان» نيست ، جذابيت کارهاي خود را از دست داده است .

- «نشانه ها» (The Signs) - پدر گراهام هس صبحگاهي فرزندانش را در خانه نمي يايد ... پس از جستجو در مي يابد که آنها در مزرعه ء ذرت حيرت زده ء نشانه هايي عظيم و مرموزند ... اين نشانه ها از کجا امده اند ؟ ... شيامالان فيلم ديگري از جنس حس ششم ساخته ، فيلم عليرغم ضرب درخشان آغازينش بسختي مي تواند حيرت تماشاگر را حفظ کند . گفتگوهاي کشدار ، تلاش براي بعد فلسفي دادن به داستان (کشيشي که ترک ايمان کرده ! و دوباره ايمانش را بازمي يابد) ، سکانس هاي متجانس به موضوع ولي بي فايده ء متعدد (نقشي در پيشبرد داستان ندارند) ، طرح موضوعات فرعي و رهاشده (مرد هندي ، و بروز نشانه ها در نقاط مختلف کشور هند) ، و دست آخر موجود فضايي از نوع دشمن و نمايش بيهوده ء نهايي که به روال : «اگر فايده اش بازگشت ايمان پدر نبود چه مي شد؟» . فيلم فقط بخاطر بازي خوب مل گيبسن قابل تامل است و بس.

- «تريپل ايکس» (XXX) - گيبون مامور NSA ، زندر کيج ورزشکار کجرو را براي دستگيري گروهي تبهکار روس که در کشور چک در جريان ساخت سلاحي ميکربي هستند انتخاب و مامور مي کند . باقي کار درگيري زندر ملقب و با خالکوبي XXX است و تبهکاران . فيلم الحق اکشن جذابي است که صدالبته از بقول امروزيش : «خالي بندي» هاي کلان سرشارست . ون ديزل کشف جديد هاليوود ست که بعد از «The Fast & The Furious» وارد بازار شده ... موسيقي تراش متال در مقابل هيپ هاپ ، مشت در مقابل مشت ، هيجان بي پايان ، از پرواز با کوروت بر فراز پلي مرتفع به داخل دره و خروج با چترنجات گرفته تا فرار از مقابل يک بهمن عظيم با اسنو بورد (جايي که اسنوموبيل ها شکار بهمن مي شوند) گرفته تا جاسوس بازي و معاشقه هاي جيمزباندي و جوانمردي و عاشقيت! تازه به شکل Non Stop Fast ، همه چيز به وفور در اين فيلم يافت مي شود . نتيجه هم روشن است : کوت کلاني (معادل افغاني مقدار زيادي) دلار براي کمپاني سوني.


- «استاد تغيير چهره» (The Master of Disguise) - يک چرند به تمام معني کپي شده از روي مجموعه ء آستين پاورز (بهترين خط کش سليقه ء سينمايي در امريکا) که حتي بيش از ۱۰٪ هم به سلف خود نزديک نمي شود ... هيچي بابا ولش کنيد .


- «راهي به نابودي» (Road to Perdition ) - فرزند يک قاتل حرفه اي بطور اتفاقي شاهد يکي از کارهاي پدر مي شود . نابرادري پدر که جانشين سرکرده ء يک خانواده ء تبهکارست ، خانواده ء آنها را قتل عام کرده و درصدد کشتن پدر و پسرک شاهدست. يک کار استيليزه و تميز با بازي هاي بسيار بسيار درخشان از تام هنکس ، پل نيومن ، جود لاو ، و پسرکيکه نقش مايکل سوليوان (پسر تام هنکس) را بازي مي کند . سام مندس هم اگرچه فيلم درخشاني ساخته ، ولي شخصا" با اين كار دوم او هم مشكلي حسي (درست نظير «زيبايي امريكايي») داشتم . بنظر من اين تئاتريسين مقتدر انگليسي قادر به خلق «آن» لازم براي فرهنگ و فولكلور امريكايي ها نيست . بقول بهزاد معمار خوبي نيست ، مهندس قابليه ! به همين جهت هم گنگستريزم امريکايي اش مثل زيبايي امريکايي اش از آب درآمده ، خلاصه يک قطره خون «پدرخوانده»ها را هم نمي تونيد توش پيدا کنيد .

- «گزارش اقليت» (Minority Report) - در سالهاي آينده ... رئيس گروه پيشگيري از قتل هاي واقع نشده در مي يابد که در شرف ارتکاب يک قتل و در خطر بازداشت است ، بايد مقتول را شناسايي کرده و پرده از اين معما بردارد . کار استاد کبير اسپيلبرگ و فيلم اصطلاحا" کاملا" اسپيلبرگي است . تام کروز (که هيچوقت به نظرم هنرپيشه ء توانايي نبوده - به استثناي بازي در «چشمان باز بسته») هم به مدد استاد خوب ظاهر شده ... ولي داستان و ظرايف پرداخت و واقع نمايي و ... خصوصا بازي ماکس فون سيدو جاي صحبت بيشتر دارد و بايد در فرصت مناسبي مورد بحث قرار بگيرد .


- «بدام افتاده» (Trapped ) - يک تريلر متوسط و ديگر معمولي امريکايي ست با بازي درخشان کوين بيکن ، استاد نقش هاي منفي زيرپوستي که احتمال ميدهم جزو اعضاي کارگاه «اکتورز استوديو» باشد . تبهکاري فرزند خانواده اي را گروگان مي گيرد و درگيري عصبي و خشونت آميزي پيش مي آيد بقيه ء فيلم چيز قابلي ندارد ، تا سيزدهم اکتبر بعد از ۴ هفته نمايش فقط 6,916,869 $ فروش داشته است .

- «شهري کنار دريا» (City by the Sea) - پسر معتادي يک توزيع کننده ء مواد مخدر را به قتل مي رساند ، مامور پليس مسئول تحقيق رابرت دنيرو ست و ... پسرک فرزند او . فيلم که بخشي از ارزش و اعتبارش را مديون بازي رابرت دنيروست ، از فيلم هايي است که قابل يکبار ديدن بحساب مي آيد . فقط معلوم نيست چرا رابرت دنيرو با کارنامه ء درخشان بازگري اش در اين گونه فيلم ها(«۱۵ دقيقه» و «شوتايم»و ...) بازي مي کند ؟ بقول دوستي شايد چشم کاپولا و اسکورسيسي را دور ديده است .



- «کي ۱۹ - بيوه ساز» (K-19: The Widowmaker) - داستان واقعي پيش آمده اي ست براي ناخدا آلکسي ووستريکوف روس که در زمان جنگ سرد راهبري زيردريايي اتمي «کي ۱۹» را برعهده مي گيرد . مايه غرور نيروي دريايي شوروي که از فرط فرسودگي و پوسيدگي در شرف نابودي است . راکتور اتمي زيردريايي سوراخ مي شود و نشت تشعشعات اتمي آغاز مي گردد . ناخدا يا بايد زندگي افرادش را حفظ کند يا به ماموريتش ادامه دهد . فيلم در تعقيب مجموعه فيلم هاي عظيم از اين دست نظير U-571 ، و ... ساخته شده که به جهت داستان قوي (که بواسطه ء جريان در فضاي بسته ء زيردريايي ناچار به استفاده ء مفصل از ديالوگ بوده) و به جهت محدوديت فضا امکان پرداخت سکانس هاي اکشن بسيار محدود داشته و کاترين بيگلو (کارگردان) نيز بجاي تمهيدات تماشاگر پسند بيشتر وجه حماسي ماجرا را هدف گرفته ، حتي با اتکاء به بازي بزرگاني چون هريسون فورد و ليام نيسون نيز نتوانسته تماشاگران عام را بسوي خود جلب کند و از نظر تجاري با شکست سختي مواجه شده است ، فيلم پس از ۱۳ هفته نمايش فقط توانسته حدود ۳۵ ميليون دلار بفروشد و در هفته ء گذشته فقط در ۱۵ سالن اکران مي شده است . بهرحال خود فيلم هم جزو آثار چشمگير اين گونه هم بحساب نيامده و قادر به رقابت با اسلاف خود نيست .

  [ ۶:۳۶ ب.ظ. ] پيوند به اين مطلب