... از سينما و

"بمحض برخورد با بزرگترين عشق زندگی ، زمان متوقف می شود - "بيگ فيش

چهارشنبه، مرداد ۲۳، ۱۳۸۱

كارگردانان بزرگ تاريخ سينما

سرآلفرد (جوزف ) هيچكاك
Sir Alfred Josef Hitchcock


___________________________________________

شغل : كارگردان ، سناريست ، تهيه كننده
متولد : 13 آگوست 1899 ليتون استون در انگلستان
درگذشت : 28 آوريل 1980.
تحصيلات : كالج سنت ايگناتيوس ، مدرسه علوم
مهندسي و دريانوردي ، دانشگاه لندن ( رشته هنر ) .
___________________________________________



او استاد تعليق در سينماست . متخصصي كه تعليق ، طنز ، و حتي سكس را درهم مي آميخت . آلفرد هيچکاک در "ليتون استون" شرق لندن بدنيا آمد و کوچکترين فرزند ويليام و اما ولان هيچکاک بود که براي امرار معاش يک خواربارفروشي را اداره مي کردند . در منطقه و خانواده اي کاتوليک و ايرلندي بزرگ شد و در سن شانزده سالگي براي تحصيل مهندسي و دريانوردي در دانشگاه آته به لندن رفت ، سه سال بعد در شرکت تلگراف هنلي استخدام شد . هيچکاک خيلي پيش تر به هنر علاقمند شده بود و عصرها به بعد در دوره ء شبانه دانشگاه لندن هنر مي خواند ، او بزودي خود را به بخش تبليغات شرکت منتقل کرد.



در 1919 هنگامي که کمپاني پارامونت استوديوي خود در لندن را تاسيس کرد ، هيچکاک درخواست استخدامي در آنجا پرکرد و براي طراحي عنوان بندي فيلمهاي صامت در آنجا استخدام شد . بسرعت تا مقام دستياري کارگردان ارتقاء يافت و در 1922 دستيار كارگردان شد ، و در همان سال فيلمي نيمه تمام به نام "شماره 13" يا "خانم پي بادي" ساخت ، اگرچه "شماره 13" هيچگاه ساخته نشد ، ولي تلخي اين کار نيمه تمام را شيريني آشنايي هيچکاک با همسر آينده اش آلما ريويل که در تمام کارهاي بعدي هيچکاک (در مراحل پيش و پس از توليد) درکنارش بود ، جبران نمود (بعدها دخترشان پاتريشيا نيز در فيلم هاي "سايه ء يک ترديد" ، "رواني" ، و "بيگانگان در قطار" بعنوان بازيگر حضور يافت) . در طي اين دوران سناريونويسي ، تدوين ، و هنر كارگرداني را آموخت .

نخستين فيلم كامل او به عنوان كارگردان ، در سال 1925 با نام "باغ لذت" در مونيخ ساخته شد . تجربه و همكاري او با UFA ، استوديوي آلماني ، جنبه هاي اكسپرسيونيستي متن و تصويرپردازي فيلمهاي اورا فراهم كرد. در 1926 "مستاجر" (The Lodger) را ساخت . "مستاجر" موجب موفقيت استاد شد ، فيلمي که مولفه ء کلاسيک آثار هيچکاک را شکل داد . در "مستاجر" مرد بيگناهي به اشتباه بابت جنايتي مورد سوءظن قرار مي گيرد و براي اثبات بيگناهي خود ناچار به مبارزه اي توام با تعليق و دلهره مي گردد . فيلم زن جوان و موبوري را نيز بعنوان ستاره معرفي کرد ، نکته ء ديگري که بعدها در فيلم هاي هيچکاک عمده شد . در "قتل!" (1930) هيچکاک دو خط محوري را تواما" در داستان فيلمش تعقيب کرد و ارتباط آشکاري بين سکس و خشونت آفريد . هيچکاک يکي از خلاق ترين و مبتکرترين کارگردانان سينما بود . در "مستاجر" قواعد قراردادي «واقعيت» در فيلم ها را شکست ، او هنرپيشه ء مردي داشت که روي صفحه اي شيشه اي عقب و جلو مي رفت و هنگامي که قهرمان زن فيلم صداي گام هاي او را در حال بالا آمدن از پله ها مي شنود ، منحصرا" ردپاي مرد توسط تماشاگران ديده مي شود . در 1929 در "حق السكوت" نخستين فيلم ناطقش صداهاي ذهني آفريد . در فيلم زني مردجواني را پس از مشاجره به قتل مي رساند ، در گفتگوي صبح روز بعد او با همسايه اش ، هيچکاک کلمات گفته هاي همسايه را تدريجا" و بصورت کلمات منقطع به استثناي کلمه ء «چاقو» ادا مي کند تا از اين طريق اضطراب ناشي از قتل و سلسله افکار متشنج را نمايش دهد .

Murder!

Blackmail

The Lodger

The Pleasure Garden

Secret Agent

Sabotage

The 39 Steps

The Man Who Knew Too Much



بعد از موفقيت "مستاجر" و "حق السکوت" هيچکاک به راه موفقيت گام نهاد . "قتل!" موفق بود ، ولي "مردي که زياد مي دانست" (نسخه انگليسي) ساخته شده در سال 1934 بود که موفقيت عظيم و گسترده ء تجاري استاد را باعث شد . فيلم به تجسس درباره ء يک خاواده مي پرداخت ، به تعليق و توطئه اي که در اکثر اين واحدهاي سازنده ء جوامع مي تواند نهفته باشد ! اين مضمون در کارهاي بعدي هيچکاک نيز تکرار شد . او هميشه اشتباهاتش را مي پذيرفت ، و گفته بود که در طي اين دوره از کارهايش (دوره هاي کاري هيچکاک را در انتها توضيح خواهم داد) مرتکب چند اشتباه کوچک شده بود ، خصوصا "مامور مخفي" (1936) و "خرابکاري" (1936) . اگرچه هر دو فيلم جذابند ولي هيچ يک براي خود استاد قانع کننده نبودند . هيچکاک در جايي گفت که بعد از اين فيلم ها متوجه شده که در آزار پرسوناژهاي بيگناه داستان ، از وحدت بين تماشاگران و پرسوناژها غافل شده است . او معتقد بود که تعليق با اجازه ء ورود تماشاگران به گره ء داستاني و درک راز فيلم خلق مي شود ، جايي که تماشاگران بيش از پرسوناژهايي که در خطرند ، مي دانند . مادام که پرسوناژهايي که جانشان در خطر ست زنده اند ، فيلم لذتبخش است ، اگر اين قاعده را تغيير دهيد تماشاگران احساس مي کنند که به آنها خيانت شده است . (اين تئوري در فيلم سال 1938 او "بانويي ناپديد ميشود" كاملا" رخ نموده و اوج آن در فيلم "سرگيجه" ء هيچکاک به تصوير درآمد ، فيلمي که در آن معما و راز اصلي در نيمه براي تماشاگر گشوده شده و نيمه ء دوم فيلم صرف تعليق در باب اين نکته است که "آيا قهرمان داستان موفق به اثبات بيگناهي خود خواهد شد؟") .

Foreign Correspondent

Jamaica Inn

The Lady Wanishes



در 1935 "۳۹ پله" ، در 1936 "مامور مخفي" و "خرابكاري" ، و در 1939 آخرين فيلم دوران انگليسي اش "مهمانسراي جامائيكا" را ساخت و به امريکا و هاليوود رفت .

از او در امريکا با آغوش باز استقبال شد و نخستين فيلمش در آنجا يعني "ربه کا" (1940) براساس رمان معروف دافنه دو موريه در همان سال جايزه ء اسکار بهترين فيلم را تصاحب کرد ... و اين تنها اسکاري بود که استاد بردآن هم بعنوان بهترين فيلم نه براي بهترين کارگرداني(و به استثناي اسکار ايروين جي. تالبرگ اي که براي يک عمر دستاورد هنري بصورت افتخاري به او اهدا شد) . "ربه کا" از سبک معمول او اندکي دور بود ، تلفيق رومانس پرقدرت با تعليق و توطئه در کارهاي قبلي او ديده نشده بود . استاد بزودي به علامت تجارتي ثبت شده اش ! يعني «تعليق» در فيلم هاي "خبرنگار خارجي" (1940) و "سوءظن" (1941) بازگشت و اين همکاري مجدد خانوادگي با همسرش را نيز در بر داشت .

عليرغم آنکه "ربه کا" اسکار را برد ، اکثر منتقدين معتقدند که "سايه ء يک ترديد" (1943) بهترين فيلم هيچکاک بعد از جنگ جهاني دوم است . فيلم با موسيقي اي بسيار ظريف موشکافي عميقي در زندگي خانواده هاي امريکايي داشت و برخي اعتقادات و قراردادهاي اجتماعي آنها را ريشه يابي مي کرد و با کنتراستي غني اشاره هايي به زناي با محارم و ساير تابوهاي پرهيز نشده در جامعه ء امريکايي داشت . هيچکاک با اعتماد به نفسي بي نظير ، تمام خصلت هاي طبقه ء متوسط را زير سوال برده و رياکاري هاي ايشان را بطور مشروح بر نوار فيلم ثبت کرد . مولفه ء داستان درباره ء زن جواني که حين ملاقات عمو چارلي اش به او به عنوان يک قاتل مشکوک مي شود ، بندرت مي تواند محرک ارائه ء چنين ايده هاي قابل توجهي باشد .

Spellbound

Life Boat

Shadow of a  Doubt

Suspicion

Rebecca



موفقيت "سايه ء يک ترديد" نزد منتقدان موجب شد تا هيچکاک در فيلم هايش بيشتر به تجربه دست بزند ، هم با داستانهاي پرمخاطره مثل "بدنام" (1946) و هم با سبک هاي غيرمتعارف مثل "طناب" (1948) . در اولي يک مامور FBI (کري گرانت) زني را که دوست دارد به بستر يک جاسوس نازي مي فرستد تا بتواند گروهي از جاسوسان مخفي را بدام اندازد . در دومي هيچکاک از سبک ماهرانه و جديدي استفاده کرد : همه چيز روي چرخ بود تا او بتواند فيلمش را در يک برداشت ممتد و بدون قطع بردارد .

Rope

Notorious



در دهه 1940 فيلمهاي "طلسم شده - 1945" ،"پرونده پارادين - 1948" ، "زيرمداركاپريكورن (زحل ) - 1949" را با مضمون بيماريهاي رواني ساخت . فيلمهاي "قايق نجات - 1944" و "طناب - 1948" تمرينهاي تكنيكي بسيار جذابي بودند ، در اولي موضوع طرح داستان فيلم در يك قايق كوچك بود ، و در دومي هم همانگونه که گفته شد : ماجرا ساخت داستاني بود بصورت يك نماي بدون قطع و تدوين !!! مضمون "طناب "در فيلم "بيگانگان در ترن - 1951" در خصوص يك قتل كامل ، تكميل شد .

دهه ء ۱۹۵۰ درادامه ء موفقيت هاي فوق (و بسياري موفقيت هاي ناگفته) بعنوان فعالترين و ستودني ترين دوره ء فعاليت حرفه اي هيچکاک شناخته مي شود . نخستين فيلم قابل توجه اين دوره "شماره ء ام رابه معناي مرگ بگير" (1954) تعليقي غني ست از چشم قهرمان داستان ، تماشاگر از همان آغاز راز داستان را درمي يابد و بعد از آن بايد فقط بنشيند و پيش بيني کند که آيا اين قهرمان مي تواند از شر اعمال ناشي از ترس خود خلاصي يابد ؟ "دستگيري يك سارق" (1955) يک کمدي بشدت جذاب و در عين حال سرشار از

The Wrong man

The Man Who Knew too much

The Trouble With Harry

To Catch a thief

Dial M for murder

I Confess

Strangers On a Train



توطئه است که عليرغم خنده هاي مکرر تماشاگران پرتعليق باقي مي ماند . در اين دهه هيچکاک فيلم "مردي که زياد مي دانست" را بازسازي کرد ، «نسخه آمريكايي» ، اين بار با بازي جيمز استوارت و دوريس دي . بعنوان مجموعه اي از فيلمهاي ديگر بيادماندني اين استاد بزرگ که در دهه ء ۱۹۵۰ساخته شد مي توان: "اعتراف ميكنم - 1953" ، و كمدي سياه "دردسر هري - 1955" ، در 1957 مجددا "بيگانگان در ترن"، و "ومردعوضي " (تحقيقي انتقادي درسيستم قضايي آمريكا) را نام برد .

بهرحال هرگاه راجع به هيچکاک صحبت مي شود ، چهار فيلم او بايد جداگانه و بطور متمايز بررسي شوند :

"پنجره ء عقبي"(۱۹۵۴) ، "سرگيجه"(۱۹۵۸) ، "شمال از شمال غربي"(۱۹۵۹) ، و "رواني"(۱۹۶۰) . اين ۴ فيلم موضوعاتي را که در بالاترين سطح موردعلاقه ء هيچکاک قرار داشتند به معرض نمايش مي گذارند : اضطراب ، موهومات ، و آزارهاي رواني . اين فيلم ها همچنين بخاطر نماها ، طراحي و ميزانسن ، و موسيقي بشدت «تجربي» و حاوي «نخستين بار» هاي سينمايي اند .

Psycho

North By Northwest

Vertigo

Rear Windoe



"سرگيجه " در بازيابي هويت زن تكمله ء "سايه ء يك ترديد" و "وبدنام " بود ، "شمال از شمال غربي" با سناريويي از ارنست لمان و موسيقي برنارد هرمان و بازي كري گرانت و اوامري سنت ، واقع گرايانه ترين فيلم هيچكاك ميباشد . و... "رواني" (در ايران "روح") بواسطه صحنه قتل در حمام بسيار معروفست ، داستانيست متفاوت و برخورد نشده تا آن تاريخ در سينما . هيچکاک دو خصوصيت غيرعادي نسبت به ساير فيلمسازان سينما داشت : يکي اينکه بعنوان امضا در صحنه اي از فيلم خود ظاهر مي شد و دوم آنکه در بسياري از آثار خود بعنوان نوعي شوخي با تماشاگران ، اشتباهي عمدي و نکته اي غيرممکن در فيلم مي گنجاند . مثل فاصله ء زماني مسافت شهر محل اقامت آغاز فيلم "رواني" با متل محل اقامت نورمن بيتس و محل وقوع قتل که پيمودن آن در فاصله ء زماني مشهود در فيلم عملا" غيرممکن است .

استاد در دهه ء ۱۹۶۰ نيز آثار قدرتمندي ارائه کرد . معروفترين اثر اين دوره ء او "پرندگان" (1963) و بدنام ترين آنها "مارني" (1964) است . مارني براي نخستين بار توسط منتقدان مورد اعتراض قرار گرفت و شکست تلقي شد ، فيلم بنظر منتقدان فاقد تعليقي بود که از کارگردان انتظار مي رفت ، ولي بعدها فيلم تجديد ارزيابي شد و بواسطه ء «بررسي اوضاع رواني شخصيت اصلي خود» مورد توجه قرار گرفته و تحسين شد . در "پرده ء پاره" (1966) هيچکاک به قراردادهاي خاص ژانر «دلهره» بازگشت ، ولي فيلم قدرت آثار سابق وي را نيافت . در "توپاز" (1969) او به تجربه ء رنگها فراتر از مفاهيم سمبوليک فيلمش پرداخت و بعدها پذيرفت که تلاش موفقي در اين زمينه نداشته است . فيلم هنوز هم تا به امروز در رده ء فيلم هاي قابل بحث او بحساب نمي آيد .

Topaz

Torn Curtain

Marnie

The Birds



بعد از موفقيت هيچکاک در سالهاي دهه ء ۱۹۵۰ ، استاد تعليق در زندگي مطابق با استانداردهايي که براي خود تعيين کرده بود از يک طرف و در پاسخگويي به انتظار تماشاگران امريکايي از آثارش از طرف ديگر دچار مشکل شد و از همين رو در دهه ء ۱۹۷۰ به انگلستان بازگشت و دوره ء طولاني حرفه ايش را همانجايي که شروع کرده بود ، ختم کرد .

بازگشت او به ريشه هايش در فيلم هايش نيز منعکس شد . "جنون - Frenzy" در (1972) داستان مرد بيگناهي بود که بعنوان يک قاتل زنجيره اي دستگير مي شود و به مرور که دوستانش يکي بعد از ديگري به قتل مي رسند ، تدريجا" از يافتن قاتل و اعاده ء حيثيت نااميد مي شود . فيلم شامل سياه ترين طنزهاي هيچکاک بود . "توطئه ء خانوادگي" (1976) جشن پنجاهمين سالگرد فيلمسازي هيچکاک و آخرين فيلم استاد بود . داستان درباره ء دو زوج است : يک زوج سارق جواهرات ، و يک واسطه ء احضار ارواح قلابي و دوست پسرراننده تاکسي اش ، که طي سلسله اي از اشتباهات کميک هريک خود را در برابر رذالت هاي يکديگر مي يابند . فيلمي مفرح که نقطه ء پاياني بود بر يک مجموعه کار درخشان نمايشي .

Family Plot

Frenzy



اين استاد مسلم سينما در دفعات مكرر كانديد اسكار شد ولي فقط در 1967 جايزه ء يك عمر دستاورد هنري (اسكار ايروينگ . جي . تالبرگ) را دريافت نمود. كانديداتوري هاي وي بشرح زير ميباشند :

1940 براي "ربه كا" ، 1944 براي "قايق نجات" ، 1945 براي "طلسم شده " ،1954 براي "پنجره عقبي " ، و 1960 براي "رواني (روح )" .

وي درسال 1980 با يادگاري انبوه از درسهاي تكنيكي و فني در سينما بدرود حيات گفت . از درخشانترين سكانس هاي اين استاد مسلم سينما :

- سكانس حمله هواپيما به كاري گرانت در "شمال از شمال غربي "
- سكانس نگاه جيمزاستيوارت به عمق پلكان در "سرگيجه "
- سكانس رويا در "طلسم شده "و "سرگيجه "
- و ....

ميباشد . سابقه ء درخشان ۵۰ ساله ء فيلمسازي هيچکاک (۱۹۲۵ تا ۱۹۷۶) را مي توان به ۴ دوره ء مشخص تقسيم کرد :

* دوران صامت * دوران انگليسي * دوران امريکايي * دوران بازگشت به وطن

* دوران صامت مربوط به سالهاي ۱۹۲۵ تا ۱۹۲۹ با ۹ فيلم از «باغ لذت» تا «منکس من»
* دوران انگليسي مربوط به سالهاي ۱۹۲۹ تا ۱۹۴۰ با ۱۵ فيلم از «حق السکوت» تا «خبرنگار خارجي»
* دوران امريکايي مربوط به سالهاي ۱۹۴۰ تا ۱۹۶۹ با ۲۷ فيلم از «ربکا» تا «توپاز» و شامل ادوار زير :
- دوره ء محصولات هاليوودي
- دوره ء سالهاي جنگ
- دوره ء کمال هنر
- دوره ء دهه ء چهارم فيلمسازي
- دوره ‌ء استاد تعليق
- دوره ء پيرمرد کبير
* دوران بازگشت به وطن مربوط به سالهاي ۱۹۷۲ تا ۱۹۷۶ (پايان فيلمسازي) با ۲ فيلم «فرنزي» و «توطئه‌ ء فاميلي»

يادش گرامي باد .

... و فيلم شناسي دوران درخشان فيلمسازي او :




  [ ۱۲:۵۰ ب.ظ. ] پيوند به اين مطلب