ارتفاع پست
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کارگردان : ابراهيم حاتمي کيا / فيلمنامه : اصغر فرهادي ، حاتمي كيا / فيلمبردار : حسن پويا / تدوين : هايده صفي ياري / موسيقي متن : محمدرضا عليقلي / طراح صحنه : عبدالحميد قديريان / صدابردار : اصغر آبگون / چهره پرداز : مهرداد ميركيائي / تهيه کننده : منوچهر محمدي
بازيگران : حميد فرخ نژاد ، ليلا حاتمي ، گوهر خيرانديش ، شهرام قائدي ، محمد علي اينانلو ، و ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گارد آهنين در ارتفاع پست
حاتمي کيا فيلمسازيست تجربي ، خوش ذوق ، و عليرغم تحصيلات آکادميک در رشته ء فيلمنامه نويسي در دانشگاه هنر ، اصطلاحا غريزي که با حضور در محضر اساتيدي چون اکبر عالمي ، شادروان هوشنگ طاهري ، نادر ابراهيمي ، و ... دوره هاي سينمايي را آغاز کرده است . او به روايت خودش بعد از انقلاب با اشتياق به فيلمبرداري وارد عالم فيلم و سينما شد . در يک ماموريت فيلمبرداري لغو شده در سپاه پاسداران با ساختن فيلم کوتاه «تربت» و بعدتر «صراط» به بنياد سينمايي فارابي دعوت شد و بواسطه ء استعداد و توان ذاتي به سينماگر و فيلمساز بدل گرديد و از آن زمان تا بحال مسيري طولاني و ناهموار ولي بالنده و دردآشنا را پيموده است . کارهاي او همواره از قابليتي بالا و درخور توجه برخوردار بوده ، چه آثار درون گراي اوليه اش : «هويت» ، «ديده بان» ، و «مهاجر» ، چه ملودرام «از کرخه تا راين» و چه «روبان قرمز» که با سمبوليسم وسيع در سرگرداني و حيرت بين خرد و آرمان گرايي ساخته شده ، و چه آثار برون گرا و اجتماعي «آژانس شيشه اي» و اخيرا «ارتفاع پست» ، و چه ساير فيلمهايش همواره نگاهي دردآشنا و دلسوزانه به جنگ و جنگاوران و اثرات و عواقب جنگ در ايران بعد از انقلاب دارد ، جنگاوران و مردم و اثراتي که به قطع به تاريخ اين مرز و بوم پيوسته اند و خود ما (چه در داخل و چه در خارج) نيز جزئي از آنيم . در ميان آثار او دو فيلم متعلق به سينماي اجتماعي يعني «آژانس شيشه اي» و «ارتفاع پست» بحث انگيزترند :
«ارتفاع پست» به فاصله ء ۴ سال بعد از «آژانس شيشه اي» ساخته شد و عليرغم اينکه عملا پيامد (نه دنباله) ي بر آن قلمداد مي شود ، تفاوتهايي ساختاري با آن دارد . «ارتفاع پست» فرودهاي دراماتيک بسيار دارد شايد براي گريز از خستگي تماشاگر ، شايد براي غلبه بر فشار حاکم بر فضاي بسته ء لوکيشن حدود ۹۸٪ فيلم ، و شايد به دليل علاقه ء فيلمساز به پرداختن به شخصيت هاي محوري که فيلم مبين محنت آنهاست . در مقابل ، «آژانس ششه اي» از فرودهاي دراماتيک بمراتب کمتري برخوردارست و به طيف محدودتري مشغول ، طبيعيست که قدرت زوم و فوکوس بيشتري در بيان مظالم تحميلي به پرسوناژهاي دردمند مورد نظر خود را داشته باشد و به جهت تشديد اين فضا ، سخت تر و کوبنده تر بنظر برسد و همدلي تماشاگر با حاج کاظم (که حتي ممکنست هم عقيده ء او هم نباشد) به شدت عميق تر گردد . «ارتفاع پست» هم در کار خود موفق است : اين بار فيلمساز لنز را در آن فضاي تنگ وسيعتر گرفته و آلام گروه گسترده تري از مردم را به تصوير مي کشد :
درد انساني باهوش و غيرسياسي ، دردمندي که تمام تلاشش را به کار برده و موفق نشده نه به سبب ناتواني شخصي که بواسطه ء محدوديت هاي مادي حاکم بر محيط ، اوج آرزو و ... بهشتش ... سربلندي مقابل همسر و فرزند است (به گفتگوي قاسم و نرگس در کابين مهمانداري در زمان اسارت قاسم و اشاره ء او به بهشت براي دفاع نرگس در برابر دادگاه توجه کنيد) . قاسم روشنفکر نيست ولي از هر روشنفکري جامعه را بهتر لمس کرده ، راحت طلب نيست که بار تمام آن خانواده را به دوش کشيده ، و توقع مختصري دارد : ۸ ساعت کار ، ۸ ساعت پيش زن و بچه ، و ۸ ساعت استراحت ... يعني تامين اجتماعي . او حتي در عدم همدلي اعضاي خانواده اش هم حيرت زده نمي شود . هواپيما را مي ربايد تا به استناد مواد قانوني مربوط به اين کار بتواند بعنوان پناهنده بهشتش را بيابد . در اين رهگذر با گارد پرواز که خود را آهنين مي پندارد ، درگير مي شود و درگيري او مناقشه براي انتفاع از مواهب ساده ء زندگي ست نه مواجهه ء با نظام . توجه کنيد به : «نه تو امام حسيني نه من يزيد» ، «يه لگد ديگه بهش بزني دوتا ميخوري» ، «... بابا مسلمونيم...» . اين ناظمين و محافظين پروازند که گويا نمي توانند از خصومت و خشونت پرهيز کنند . به تنفر و تلافي جويي گارد پرواز توجه کنيد ... جزمي نگري و آشتي ناپذيري او که در تمام اين سالها فرصت دوستي و همدلي او را با هموطنانش و هموطنانش را با او سلب کرده ، پرواز آنها را به مهلکه ء سقوط هدايت مي کند ... او حتي به هشدارهاي مکرر همکارش هم توجه نمي کند ... و اين جزم انديشي و انتقامجويي اوست که هواپيما را از اوج پرواز پايين کشيده و به «ارتفاع پست» پرواز مي کشد ، ارتفاعي با خطر سقوط .
و حاتمي کياست که اين درد را در دادگاه هواپيماربايان ۲۳ نفره ء خانوادگي ديد و در آن خفقان آنرا به تصوير کشيد . فقط مي ماند پرسوناژهاي همسفرش در اين پرواز . مربي ورزشي و دو جوان ورزشکارش ، خانواده ء ۴ نفره ء انتهاي هواپيما (زن و شوهر و دو پسرشان) ، جوانک نسبتا فربه مجاور به صندلي عليرضا ، آيا اينها سياهي لشگرند ؟ ... بنظر مي رسد که حضور اينان مصروف به پرکردن صندلي هاي هواپيما شده ، چه پرداختن به شخصيت و اوضاع و تلقي سايرين در اين پرواز تاحدودي موجه و کافي ست . همه قشري در اين هواپيما يافت مي شود : واله آب و رنگ فرنگ ، عاشق آزادي هاي ظاهري فردي ، بي کله ء بي خيال ، و دردمند مضطر . تعقل و خونسردي و نگاه از بالاي بيش از حد خلبان (محمدعلي اينانلو) نسبت به اين درگيري ايراني و خانگي بسيار بيگانه است و نگاه جهان بيرون را تداعي مي کند و فقط مي ماند يک تاسف و آن اينکه صحنه هاي ضرب گيري و آواز و تک مضراب هاي رضا شفيعي جم فضاي رعب آوري را که قاسم و نرگس و آن محافظ آهنين تجربه مي کنند مختل کرده و از يکدستي و فشار آن کاسته است .
بهرحال منکر ارزش کار نمي توان شد : نورپردازي و فيلمبرداري مسلما" دشوار آن فضاي تنگ خصوصا" تطبيق و تنظيم نور بيرون و درون هواپيما در برداشت از زاويه هاي مختلف دوربين ، حرکت و جانمايي دوربين ، تقطيع و تدوين و ريتم ثابت ، اسلوموشن ها و نماهاي اسکوپ با لنز نرمال (نماهاي نقطه نظر شاهين) ، اندازه ء متعادل ديالوگ ها و رسايي در بيان مفاهيم مورد نظر ، منطق و روال غيرزائد نماچيني و سکانس بندي فيلمنامه ، موسيقي متن کم خروش ، و ... همه و همه مويد يک نکته است : باز هم شاهد يک فيلم خوب از سينماي اجتماعي اين سالها هستيم که از انسجام کافي برخوردار است .
پايان بندي فيلم هم عالي ست : سقوطي ناشي از پرواز در ارتفاع پست ... سقوطي بر آب و ادامه اي خاک آلوده همچون سرنوشت تمامي مردگان زمين... با نگاهي به مناظر متفاوت از هر پنجره : جنگل يکي ، کوير ديگريست ... و به عقيده ء محافظ آهنين :
هيچ فرقي نمي کند دنياي جديد کجاست ... فقط امريکا نباشد !