" ديگران " - The Others
______________________________________________
کارگردانی ، فيلمنامه ، و موسيقی متن : آلخاندرو آمنه بار
بازيگران : نيکول کيدمن (گريس استوارت) ، فيونلا فلاناگان
(خانم برتا ميلز) ، آلاکينا مان (آن استوارت) ، جيمز بنتلی
(نيکلاس استوارت) ، کريستوفر اکلستون (چارلز استوارت) ،
اريک سايکز(آقای تاتل) ، الن کسيدی (ليديا)
رنگی محصول سال 2001 امريکا واسپانيا ، مدت زمان نمايش :
104 دقيقه ، درجه بندی نمايش 13 PG -
______________________________________________
" خوب بچه ها راحت نشستين ؟ پس شروع می کنم" ...
اين کلماتی ست که در آغاز فيلم و در تاريکی محض ادا می شود ... گريس با فرياد رو به دوربين چشم می گشايد و تصوير 90 درجه می گردد ،
او از کابوس پريده ... يک زن و مرد مسن و دختری جوان و لال بعنوان مستخدم به خانه که نه ... قصر اشرافی- ويکتوريايی او مراجعه می کنند ... داستان در 1945 در جزيره ء دورافتاده ء جرسی در انگلستان اتفاق می افتد ، در اواخر جنگ جهانی دوم .
بساط نمايش بسرعت پهن می شود ، سکانس های آغازين تمامی اطلاعات لازم برای آغاز داستانی متفاوت را باضافه ء پيش آگهی های متعدد به تماشاگر منتقل می کنند . فضای نمايش و لوکيشن و داستان بطور موازی معرفی می شوند . فيلم برخلاف ريتم کند لازمه ء چنين روايتی ، ضرب آهنگ تندی بخود می گيرد . کابوس ، فرياد ، فضای وسيع وهم انگيز، اصرار به تاريک نگهداشتن خانه ، درهای بسته ، و بيماری غيرعادی کودکان ... استراتژی متفاوت "آمنه بار" در روايت تصويری داستانی
ترسناک و متفاوت را نمايان می سازد . بزودی و با مقدمات پيش گفته در می يابيم که با شيطان ، رفتار هيستريک ، هجوم خون و خشونت ، غافلگيري های لحظه ای خنک (پخ) ، جادو ، و بسياری ديگر از عناصر سينمای وحشت مواجه نيستيم . آمنه بار با صبر و حوصله فقط فضايی مرموز را وا می نمايد ... فضايی موهوم . بجای کوران وحشت با نسيمی از اضطراب مواجه می شويم ... در اين خانه خبری هست ! ... چيزی !
جزئيات بسيار کوچک نظير : ترک کار ناگهانی و نيمه شبانه ء مستخدمين قبلی ، از راه رسيدن مستخدمين جديد و آشنايی قبلی ايشان با خانه ، عنوان کردن مراجعه از طريق آگهی استخدام گريس ، پيداشدن نامه ء استخدام ارسال نشده در صندوق پست ، بحث و نظر بچه ها در خصوص مسائل مذهبی ، عدم حضور چارلز استوارت در خانه بعلت شرکت در جنگ رو به اتمام (با اتکا به دانسته های تاريخی تماشاگر) ، حساسيت غريب بچه ها نسبت به نور آفتاب و لزوم بسته بودن دائم پرده ها ، ضرورت قفل شدن هر در پيش از گشودن ديگری ، صرفنظر از انرژی برق ، مراجعه ء مکررگريس به تفنگ ، و ... تماشاگر را متقاعد می کند که وقايع بزرگی در شرف وقوعند . به حضور ارواح مشکوک می شويم ... "آن" با ارواح برخورد دارد ... مادر سرسختانه اين فرضيه را رد می کند ... صدای گريه ء کودکی که از اتاق "آن" و "نيکولاس" نمی آيد ... حضور "ويکتور" را به شيطنت ، خيالبافی ، و حتی بدجنسی "آن" نسبت می دهيم . در فضايی وهم انگيز و مملو از شک و ترديد غوطه ور می شويم ... نورپردازی
و گردش با شمع گريس در خانه اين فضا را دوچندان به ما تحميل می کند ... نماهای درشت و بسيار نزديک از چانه ، صورت ، و گونه ء گريس در نور شمع در زمانهای غيرتعليقی (که بسته شدن قاب تصوير تماشاگر را به غافلگيری تهديد نمی کند) بجای دلهره بر وهم می افزايند ... و در زمان تعليق نماهای مشابه و متناقض برعکس عمل می کنند (به صحنه ء خياطی/گلدوزی گريس در طبقه ء پايين و صداهای بالای سقف ، اعتراض گريس به خانم ميلز بابت ليديا و ديدن او در بيرون خانه يا جستجوی گريس بدنبال تصوير ساکنين قبلی خانه يا فصل حضور گريس با تفنگ در کنار پيانو و بستن در پيانو و اتاق يا مواجهه با پنجره های بدون پرده ء خانه و ... توجه کنيد) . جزئيات داستان کاملا" موجهند يا در آخر توجيه می يابند . رفتن پدر، بواسطه ء شنيدن داستان است ... از "آن" ... تمام داستان ! "آن" به جنون آنی مادر اشاره می کند ... يک پيش آگهی . خانم ميلز و آقای تاتل و ليديا قصد تصرف خانه را ندارند ، آمده اند تا آنها هم در آنجا بمانند ... و بابت حضور مهاجمين به گريس هشدار می دهند ... خانم ميلز به حضور ارواح اعتقاد دارد ... آنها مهاجمينی هستند که مهاجم نيستند (از مختصات درام های پر کشش
به اشارت دوستی کاملا" صاحب نظر) ، ... و خانم ميلز : دانای کل ، دانای کلی که راوی ماجرا نيست . او فقط در گره گشايی نهايی به جمع بندی کمک می کند و اندکی به آن می افزايد ... در خصوص "ديگران" .
آمنه بار داستان را برای شما روايت نمی کند ، بلکه آنرا در برابر چشمان شما قرار می دهد و مسئول برداشت مفاهيم خود شماييد ... درست دريابيد يا نه ، لذت می بريد ! ذهن شما در جمع بندی آزادست و فيلمساز برخلاف بسياری ديگر از فيلمهای اين گونه (ژانر) ، اطلاعاتی را تا آخر از شما مخفی و دريغ نمی کند . پس از روشن شدن ماجرا علت وجود برخی نماها و جزئيات را درک می کنيد . و توالی جزئيات حساب شده است ، آيا تقدم و تاخری در روايت بخش های مختلف فيلم را غيرمنطقی يافته ايد ؟ مواجهه ء گريس با پيرزن در لباس سفيد "آن" را بخاطر می آوريد ؟ علت وقوع اين اتفاق و پيش آگهی دريافت نشده ء گريس (و خود شما) را دريافته ايد ؟ پيرزن واسطه ء احضار روح آخر فيلم (رنه آشرسون)را بخاطر بياوريد ... و جلسه ء احضار ارواح و اشارات خانواده ء مارليش (پدر و مادر ويکتور) به تلاش در رازگشايی خانه از طريق جلسات متعدد احضار روح و حلول ارواح در قالب مديوم های احضار را . يافتن آلبوم تصوير مردگان و تعبير آن رسم قديمی عکس گرفتن از ايشان و يافتن گور و سنگ قبرهای سه گانه در فضای بيرونی خانه توسط "آن" و "نيکولاس" . به گفته ء راجر ابرت "ديگران" يک نمايش ديوانه وار نيست ، يک بازی تعليقی ست که در آن فضای ترس به آهستگی شخصيت ها را در بر می گيرد .
و در پايان ... چرخش 180 درجه ای معما يا بهتر بگويم واژگونی بطری ، تمامی يافته های تماشاگر را به زيبايی زير و رو می کند و اين غافلگيری نهايی هديه ء جذابی ست که کاملا" ضد کليشه از جانب فيلمنامه نويس به تماشاگر هديه می شود ، غافلگيری ای که در هيچ جای ديگر فيلم قابل طرح يا پيش آگهی نيست ، بدون هيچ شباهتی به "حس ششم" اندکی متقلبانه ء شيامالان (درخصوص يافته ء نهايی بروس ويليس) .