
سگ كشي *
مطلب زير را در بهمن ماه سال ۱۳۷۹ در سايت مهتابگردان در بخش نقد فيلم منتشر کردم ، حال که ديگر مهتابگردان تعطيل شده و فضاي وب آنهم منتفي ست ، به سبب علاقه ء وافرم به اين فيلم و بهرام بيضايي مجددا آنرا در اينجا قرار مي دهم .
______________________________________________________
كارگرداني ، فيلمنامه ، و تدوين : بهرام بيضايي
فيلمبردار : اصغر رفيعي جم
بازيگران : مژده شمسايي (گلرخ كمالي ) ، مجيدمظفري (ناصر معاصر) ، رضا كيانيان (جواد مقدم ) ، داريوش ارجمند ، حبيب دهقان نسب ، فردوس كاوياني ، و ...
محصول ۱۳۷۹ ايران ، ۱۴۵ دقيقه
______________________________________________________
فساداقتصادي و اجتماعي نتيجه ي بي توجهي ناظمان و معماران نظام
تنها فيلمي كه از جشنواره ي نوزدهم فجر نصيب برده ام (و به گمانم نصيب خواهم برد) "سگ كشي " است كه الحق نصيب و حظ وافري داشت . سالها (حدود ۹ سال ) پيشتر موفق به ديدن مسافران شده بودم و گردش آيينه ي زندگان پيش مرده مسحورم كرده بود ، آنان كه در غياب خود نيز ديگران را به ميهماني نور مي برند . حس زيبايي كه در خروج از سالن تاريك سينما آزادي (ه متاسفانه آن زمان ) پس از پايان فيلم با من همراه شده بود ، يك بار ديگر از درب خروجي سينما سپيده تا ميدان انقلاب در وجودم دويد و همراهم شد .
نمي دانم كه چگونه است كه عده اي به جان كندن نمي توانند در سيصدهزارنما (بجاي سينما) ي خود حسي بدوانند ، ولي افرادي چون بيضايي با وجود دور بودن از صحنه و عليرغم اين همه كلوزآپ و نماهاي اكثرا" مديوم شات (كه براي حفظ قالب زماني و مكاني فيلم لازم بودند) با ابزارهايي بسيار ساده و بدون گزافه خرجي و در قالب فيلمي تعليقي ، مي توانند بدين حد در پرداخت مضامين اجتماعي و اقتصادي (در اين فيلم بخصوص ) و ... موفق باشند . بهرحال فرق است بين هنر تحصيلي (اكتسابي ) و هنر ذاتي (قريحي ) ."
سگ كشي " داستان شريكي ست گرفتار بدهي سنگين كه همسرش (عليرغم ترك او بواسطه ي سو ءظن ) پس از يكسال به كمكش مي شتابد . ناصر معاصر ادعا دارد جواد مقدم شريكش وجوه استقراضي مشتركشان را به يغما برده و به خارج گريخته و او حتي قادر به خودكشي نيست ، براي اعاده ي حيثيت بايد به زندان برود و معتمدي كه جز گلرخ كمالي همسرش (كه حالا به خاطر سوءظن و ترك همسر خود را گناهكار مي پندارد) كسي نيست بايد چكهاي طلبكاران را به ۱۵ تا ۳۰٪ اصل جمع آوري كند تا او خلاصي يابد . گلرخ براي كمك به همسر وارد مسيري سخت و خوفناك مي شود و ...
واقع آنست كه محور و مولفه ي داستان فيلم ، محملي بسيار جذاب براي تعقيب فيلم تا پايان است . تعليق اتفاقات پيش آمده براي گلرخ در جمع آوري يكايك چكها و انسانها و مخافتهايي كه او با آنها مواجه مي شود و مظالمي كه بر او مي رود و ... نهايتا" پايان داستان كه به گونه ي كلاسيك گره ي دراماتيك را در خود دارد ، به خودي خود تماشاگر عادي را قانع و مجذوب مي كند . ولي بيضايي به اين مولفه بسنده نكرده است ، او فيلمنامه اي در پس زمينه ي داستان طراحي و تصوير نموده است .
از همان آغاز فيلم دوربين در جريان فرار جواد مقدم ضمن نمايش تاريخ وقوع داستان بر برگه اي از يك تقويم كه زير پا افتاده (۱۳۶۷) بر مناظري منقوش از تظاهرات زنان محجبه ، شعارهاي "مرگ بر بي حجاب " كه عليرغم پاكسازي ساير شعارهاي آن زمان همچنان بر ديوارها باقيست ، بازبيني و گشت نيروهاي بسيجي با علائم ايست و بازدارنده (مورد علاقه ي هميشگي بيضايي در كارهايش ) ، تصاويري از جنگ و اشاره به دقت بر حفظ خون شهيدان انقلاب ، و ... تاكيد دارد . در متن اين تصاوير موسيقي متني خاص و مذهبي از جنس كارمينا بورانا (تم هاي موسيقي خاص كليسايي ) فريادي از درون انسانهاي حاضر در متن تصاوير پس زمينه را تداعي مي كند . تصوير سپاهيان مصمم معروف كه حين دويدن رو به خورشيد و نيم رخي دور به دوربين عكاسي دارند بشدت مورد تاكيد قرار ميگيرد و همين تصويرست كه به كرات در جاي جاي فيلم در ابعادي متناوبا" بزرگتر در معرض ديد قرار مي گيرد . پنجره ي اتاق گلرخ در هتل به كارگران ساختماني اي اشاره دارد كه در حال ساختمانند ، كار كارگران ساختماني در مجتمع در دست ساخت سنگستاني ها (از طلبكاران ناصر معاصر) نيز مشهود است . در تمام طول فيلم بسيجياني را مي بينيم كه بلاانقطاع و بي هدف پياده يا سوار بر موتور به اين سو و آن سو مي دوند بدون آنكه در اين ماجراي متن درگير شوند . گويا آنها فقط ناظماني هستند كه فقط حضور فيزيكي دارند ولي تاثيري از اين حضور عايد گلرخ و ساير عناصر داستان نيست . پليس در زندان فقط از پنجره ي سلول زندانيان را مي پايد ، و گروهبان "نغمه "ي زندانبان با ارائه ي فيش حقوق به ناصر معاصر نغمه اي زشت سر مي دهد ، او نيز در پي آزادي خود از زندانست !
... و طلبكاران و وابستگان آنها : هريك جرثومه اي از جنسي متفاوت : معتقد ، متجدد ، شرور ، مال پرست ، متقلب ، و ... . اينان در غفلت ناظمين و معماران نظام فرصت يافته اند تا نزج بگيرند ، پر و بال بگشايند و به جان و مال و ناموس خود و ديگران متعرض شوند . داريوش ارجمند كه به تعبير خود با زنان ناقص عقل هم صحبت نمي شود ، گلرخ را به ويلاي شمال براي عقد محرميت دعوت ميكند . احمد نجفي كه از ده كلمه نه كلمه و نصفي را به انگليسي ادا ميكند او را به شام و خانه ي خود دعوت مي كند و ... افرندنيا و باند مافيايي اش به ضرب و شتم متوسل ميشوند . دهقان نسب و حسابدارش نيز...
بيانيه ي بيضايي را در كلام گلرخ در مواجهه با (برادران ) سنگستاني ميشنويم ، جايي كه او را دعوت به گريه و التماس مي كنند تا رضايت دهند و گلرخ در عوض از محظورات و محدوديتهاي فرهيختگان و اديباني ميگويد كه با امثال سنگستاني ها بيگانه اند ، غم نان دارند ولي تن به مذلت نمي دهند (اگر چه بسيار كم شده اند ، ولي هنوز هستند) ، آنان كه ديگر اشك و التماسشان تمام شده و فقط فريادشان باقي ست .
زمان آن رسيده كه اين كرم هاي ساقه خوار و دشمنان ريشه هاي اجتماع بركنده شوند ، نه قيصرگونه و به فراداي آحاد اجتماع كه به نيروي قانون و ناظمين و ضابطين . ضرورتي زيربنايي براي معماران هر نظام سالم اجتماعي . شديدا" نيازمنديم ...
نيازمند به "سگ كشي "
نادر خوانساري
______________________________________________________
* سگ كشي : در سالهاي دورتر ، شهرداري در مواقعي كه تعداد سگ هاي شهر زياد مي شد يا سگ هاري در شهر مشاهده مي شد براي مقابله اقدام به كشتن سگها ميكرد . اين عنوان تمثيلي است براي مضمون محتوايي فيلم .
______________________________________________________