سينماي موج نوي فرانسه :
------------------------------
... در “ چهارصد ضربه “ Les Quatre Cent Coups ي تروفو (1959) ، آنجا كه از پسركي در يك مري گوراند واقع در يك فضاي باز فيلمبرداري مي شود .
( قسمت سوم )
با توجه به قواعد فيلمسازي و روشي که در ساخت فيلم هاي موج نو به کار مي رفت ، نوعي تمايل براي زير سوال بردن خود سينما احساس مي شد . کارگردانان موج نو با شکستن آگاهانه ء قراردادهاي موجود و در عين حال پذيرش آنچه که آنرا (در سينماي هاليوود) خوب مي انگاشتند ، به ارائه ء جايگزيني براي سينماي هاليوود پرداختند . « از نفس افتاده » ي گدار راوي داستاني ساده و با سبکي نوآورانه ولي بر اساس برخي قراردادهاي سابق سينمايي در باره ء يک رابطهء عاشقانه است . فيلم را در عين اين که ارجاعات متعددي هم به سينماي پيش از خود دارد ، مي توان هم به عنوان يک داستان عاشقانه و هم به مثابه مقاله اي در ارتباط با فيلمسازي تماشا کرد .
فيلم هاي سينماي موج نوي فرانسه سبکي آزاد در تدوين داشته و از قواعد تدوين فيلم هاليوود تبعيت نمي کردند . تدوين اغلب بواسطه ء انقطاع جلب توجه مي کرد و به تماشاگر يادآوري مي نمود که به تماشاي فيلم نشسته است ، براي مثال استفاده از «جامپ کات» يا کاربرد و تلفيق (اينسرت) نماهاي خارج از داستان اصلي . به ويژه گدار به کاربرد «جامپ کات» (جايي که دو نما از يک موضوع با پرشي قابل توجه روي پرده به هم قطع مي خورند) علاقه نشان مي داد ، حال آنکه در سينماي هاليوود بشدت از اين نوع تدوين پرهيز مي شد و بجاي آن يا از تدوين دو نماي متضاد يا معکوس ، يا حداقل از قطع به نمايي فيلمبرداري شده با دوربيني در حداقل زاويه ء ۳۰ درجه نسبت به دوربين برداشت نماي قبلي استفاده مي گرديد . در نخستين فيلم بلند گدار (از نفس افتاده) «جامپ کات» در گفتگويي طولاني در يک اتاق و در نمايي مربوط به يک رانندگي بسيار طولاني به دور پاريس مورد استفاده قرار مي گيرد . نماهاي نامربوط نيز گاهي براي تاثير خشن يا کميک تلفيق (اينسرت) مي شدند ، براي مثال در «به پيانيست شليک کن»(Tirez le Pianiste ) تروفو وقتي يکي از پرسوناژها مي گويد : « مادرم بميرد اگر دروغ بگويم » ، تصوير به پيرزني که مي افتد و مي ميرد قطع مي خورد . اين مثال نمونه ء طنزي ست که به شکل هاي مختلف در فيلم هاي موج نو به چشم مي خورد .
از ديگر ويژگي هاي سينماي موج نو برداشتهاي طولاني ست ، براي مثال نماي رانندگي در «از نفس افتاده» ، و يا فيلم هاي ژاک ريوت که در اين کار يد طولائي داشت . کاربرد «زمان واقعي» (Real - Time) نيز مرسوم بود ، براي مثال در فيلم «کلئو در ساعت ۵ تا ۷» آگنس واردا مدت زمان فيلم و طول زماني وقوع داستان در سناريو ـ هردو ۲ ساعت است ، همچنين است زمان صحنه هايي از زندگي در فيلم «اين زندگي من است» (Vivre Sa Vie) گدار (۱۹۶۲) . هر دو اين فيلمها در زمان حال مي گذرند . وقوع داستان در زمان حال نيز از خصوصيات معمول فيلم هاي موج نوي سينماي فرانسه است . فيلم ها تمايلي به داشتن سناريوي قوام يافته و محکم نداشته و اکثرا عناصري غيرقابل پيش بيني و تغييراتي ناگهاني در لحن و نوع روايت داشتند به نحوي که اغلب تماشاگر اين احساس را پيدا مي کرد که در ادامهء فيلم هراتفاقي ممکنست بيفتد . از شاخصه هاي مهم ديگر اين فيلم ها «پايان باز» بود ، با معماهايي که حل نشده باقي مي ماندند . «چهارصد ضربه» ي تروفو نمونه اي ست براي «پايان باز» (و توام با ابهام) ، شخصيت اصلي فيلم «آنتوان» در ساحل در حاليکه به دوربين نگاه مي کند در يک نما خشک مي شود .
بازيگري در اين سينما نسبت به گذشته تغيير مسيري مشخص داشت . بازيگران اختيار يافتند تا رفتار و گفتار خود نسبت به پرسوناژهاي مقابل را تغيير دهند و به رفتار و گفتار در زندگي واقعي ، هرجا که لازم بود و حس آنها ايجاب مي کرد نزديک شوند . در «از نفس افتاده» اين خصيصه به کاربرد نماهاي طولاني با ديالوگهاي مفصلي منجر شد که بعضا همچون گفتگوهاي روزمره ء زندگي نتيجه ء خاصي را تعقيب نمي کنند ، بر خلاف ديالوگهاي صحنه اي و قراردادي فيلم هاي سابق .
ادامه دارد ...